|
|
طعم گس خاک
مهتاب کرانشه
میدیدمشان. به وضوح. روی پوستم بودند، سفید و لزج و کوچک. یکی یکی از پوستم جدایشان میكنم و میاندازمشان توی چاه توالت... از خواب میپرم. عرق سردی روی تنم نشسته است. این چه خوابی بود؟! بوی خاك میزند زیر دماغم. مزه گسش را در دهانم حس میکنم. بیدار میشوم. حتما گرد و خاك از درز پنجره ها با طوفان شنی كه از دیشب شروع شده آمده تو. از پنجره به بیرون نگاه میكنم. چشم چشم را نمیبیند. چیزی به عید نمانده٬ اما بوی عید نمیآید. اینجا هیچوقت بوی عید نمیآید. هرچه هم بخواهی سبزه سبز كنی و بروی از هر سوراخی بگردی و هفت سین پیدا كنی و وانمود كنی كه به به چه بهاری! اما باز هم بهاری در كار نیست.
مطلب کامل
|
دکتر زاخزاخ
مظاهر شهامت
خانم صدوقی گفته بود فقط کار خودت است و نه هیچکس دیگر. گفته بود مخصوصا که مدیونش هم هستی. گفته بود نباید بترسی. سعی خودت را بکن. اصلا هم به نتیجه فکر نکن. اما او به نتیجه فکر کرده بود و از آن وحشت کرده بود. برای همین دست و دلش لرزیده بود. بالاخره هم تصمیم گرفته بود و دستور داده بود اتاق عمل را آماده کنند و بیمار را به آنجا ببرند. اتاق عمل به گلوی گراز میماند که صدای خفه غرشش از آن به گوش برسد. بوی خفه کننده پشم سیاهش مشام او را میآزرد. به هر ترتیبی که شده دست به کار شده بود. چند ساعت طول کشیده بود تا شکم را پاره کند و آن غده درشت و کبود و سفت شده را از آن بیرون بیاورد و دوباره شکم را بدوزد. عصر شده بود و جراحی به آخر رسیده بود. دستور داده بود مریض را به بخش مراقبتهای ویژه انتقال بدهند. خودش رفته بود لباس عوض کرده بود.
مطلب کامل
|
نظر جان راولز در باب پلورالیسم
حسین محمودی
راولز یکی از دلایل واقعیت پلورالیسم معقول را بارهای داوری میداند. به نظر او چون ما نمیتوانیم این بارها را حذف کنیم، پلورالیسم تبدیل به یک ویژگی دایمی فرهنگ دموکراتیک میشود. او پلورالیسم را اولین واقعیت جامعه دموکراتیک میداند. به این معنا که تعدد آموزههای دینی، فلسفی و اخلاقی در جوامع دموکراتیک مدرن، وضعیتی صرفاً تاریخی نیستند که به آسانی از بین بروند، بلکه ویژگی دایم فرهنگ دموکراسی است. حقوق و آزادیهای اساسی نهادهای آزاد ضامن آن شرایط سیاسی و اجتماعی هستند که انواع گوناگونی از آموزههای جامع متضاد ولی معقول در آن شکل میگیرند. این واقعیت موجود، واقعیت پلورالیسم معقول است. از این روی راولز میان پلورالیسم فی نفسه و پلورالیسم معقول تمایز قایل میشود. به نظر او برخی آموزههای جامع و معقول وجود دارند که توسط افراد معقول تأیید میشوند.
مطلب کامل
|
سه شعر از ادیت سودرگران
برگردان مرتضی محمودی
بر زبان راندن واژهی "اندوه" را، شاه در کاخ ممنوع کرد، "ناکامی" و "عشق" و "کامیابی" را هم، همه دردآور بودند، اما "او" (زن) و هر آنچه که به او تعلق داشت ماند. ملکه او را چون کودکی نوازش میکرد
مطلب کامل
|
یک شعر از بهناز امانی
"دیروز" را به گهواره سپردم و بر سر راهی نهادم، "دیروز" بزرگتر شد و از پیام دوید شاید اشتباه از من بود که او را بر سر راهِ ناکجا نهادم شاید اشتباه از تو بود که مادری را یادم نداده بودی
مطلب کامل
|
اروتیسم، نوستالژی و جنگ
در نقد کتاب "ما دایناسور بودیم" مطرح شد: و اما داستانی که من پسندیدم داستان یک بعدازظهر معمولی است. چون معتقدم ما در ادبیات خودمان «داستان اندیشه» نداریم و جا دارد که به آن بیشتر پرداخته شود. در این داستان حادثهپردازی خاصی نداریم. علیرغم این که پیرنگ حادثهمحور نیست، اما با چند شگرد، نویسنده توانسته ارزشی هنری به داستان بدهد و بهانه را از خواننده گرفته تا در پایان نگوید: "خب که چی؟ چرا اتفاقی نیفتاد؟" ما در این داستان رفت و برگشت زمانی خاصی داریم. روایت به یک ساعت قبل و بعد به یک سال بعد برمیگردد و یک رفت و برگشت ظریفی را ایجاد میکند. یکی از شگردهای نویسنده همین بازی با زمان است. یک جور تعلیق هم در داستان ایجاد شده که جبرانکننده آن پیرنگ بدون حادثه است.
مطلب کامل
|
جشن تیرگان چیست؟
حمید مزرعه
آنگاه که تشتر درآید، همچو اسبی پاکنهاد از آبها، خیزابها برخواهد خواست و باد چالاک، وزدیدن خواهد گرفت آنگاه روی میکند به سوی همه کشورها... آن تشتر زیبایی میآورد آن تشتر صلح و آشتی میآورد سالی پربار میآورد
مطلب کامل
|
جماع فی حالت المرض الموت
در برخی کتب ضاله آمده است که راویان اخبار و ناقلان آثار از بوسعید ابیطبا روایت کنند که مردی یودیودالدین مکامندی نام از تذکرهنویسان سلف روایت میکند که مردی بود در روزگاران دور شهره به ابوعقیل انطاکی. و راویان گویند که این ابوعقیل مردی بس جماعباره بود. یودیودالدین مکامندی چنین نقل میکند که از این شیر شرزه وادی جماع همین بس که چون به کهولت رسید به بیماریی سخت گرفتار آمد. آنسان سخت که همه قوتش بگرفت و علیل شد. راه خوراکش پس از چندی بسته آمد. خونش کثیف شد و در همین حال صفرا افزود. بعد از چندی نیز تب کرد. تبی شدید که حاذقان به طبابت همه از وی سلب امید کردند. طبیبان به یک بیان بودند که او را مرض موت در گرفته است و هر چه سنبله به سوراخها سفته دیگر کفایتش باشد و نوبت رفتن به پیش عزوجل است.
مطلب کامل
|
پاپیون
امید باقری
ردیف اول، روی میز محرابیان، علی ذیقی ترتیب عبدالرزاق را میداد و ناصر شلنگ، ترتیب مدیر مدرسه را، محرابیان هم روی میز من عربی میرقصید. بقیه هم برایشان دست میزدند. فتحالله یک درخت کاشته بود جلوی تخته سیاه و نشسته بود زیر سایهاش. میوههایش سکه بودند؛ سکههای پنج تومانی. نادر آبش میداد. داد میزدم. هوار میکشیدم، اما صدایم را کسی نمیشنید. کسانی هم که میشنیدند، فقط میخندیدند. ساندویچ سوسیس توی جامیزی نیمکتم کپک زده بود. فردای آنروز به مدرسه نرفتم. تب کردهبودم؛ چهل درجه.
مطلب کامل
|
نگاهى موجز به آناتومى حکومتهاى توتاليتر
فتحالله بینیاز
با فروپاشی حکومتهای توتالیتاریستی اروپای شرقی، خصوصا شوروی، چهره شمار کثیری از نویسندگان این کشورها که تا دیروز کسی آنها را نمیشناخت، به عنوان نویسندگان برتر برای جهانیان شناسایی شد؛ چهرههایی که حتی ذکر نامشان از حد همین مقاله بیشتر است؛ نویسندگانی چون شاندور مارای و ایمره کرتش از مجارستان، هرتا مولر از رومانی و... در جلسات نقد و سخنرانیهایی که داشتم و نیز در ارتباطهای حضوری و تلفنی، عده زیادی به ارزش هنری آثار این نویسندگان «مهجورمانده» اشاره کردند و بعضا خواستند که مشخصات عامی را که در حکومتهای توتالیتر وجود دارد و نویسندهها میتوانند آنها را در اثر خود بازنمایی کنند، ذکر کنم.
مطلب کامل
|
والس هفت ساله
سعید طباطبایی
آن روز، آن 19 تیر، ما چهارنفر بیخبر از همه این ماجراها و آینده انفجارگون محتوای فارسی وب، طرح خود را ریختیم و کامل کردیم. راه برای ما گنگ بود اما قدم در آن گذاشتیم، با انتخاب یک نام که فیالبداهه به ذهن من رسید و وبلاگی گروهی که در همان شب ایجاد شد و نخستین مطلبش بیتی بود به نشانه آغاز. اما راه آنطور که در ابتدا تصور ما بود پیموده نشد، راهی وسیعتر پیش چشممان بود. همان اولها بود که دوستانی از والس جدا شدند و دوستانی دیگری به جمع پیوستند و با این تغییرات کار جدیتر شد و والس جدیتر گرفته شد، تا آن که نخستین دوره جایزه والس را در همان سال نخست پیدایی، فراخوان داد و برگزار کرد. سال بعد جایزه دوم در کنار مداومت در طرح موضوعهای تازه و انتشار مدام و بیوقفه داستان و شعر و...
مطلب کامل
|