والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس







تعداد عناوين: 156    فهرست به ترتيب تازگی     فهرست به ترتيب الفبايی

مظنون
منصوره اشرافی
کلمه
نارنجک نبود
که ضامن کشیده پرتابش کنی
با تکراری از فوران نقطه‌هایش
در تکثری بی‌پایان
با این وجود
دستگیرش می‌کنند
مطلب کامل

دو شعر از مظاهر شهامت
چشم از چشمت که بردارم
عقاب‌ها پرواز می‌کنند
آسمان آبستن باران می‌شود
باد حامل بوی بهار
و آب منظر رقص نور
چشم از چشمت برمی‌دارم
تنهایی‌ام را
به درختان می‌بخشم
مطلب کامل

قطار مدفون
رابرت بلای - برگردان: هلیا حنیفی
بهم بگو
در مورد قطاری که مردم می‌گن توسط بهمن مدفون شده
برف بود؟ آره همین بود؟
توی کلورادو دفن شد و هیچ کس هم ندید که چطوری اتفاق افتاد
دود از موتورش پیچ می‌خورد و بالا می رفت
می‌رفت تا درخت‌های صنوبر و موتورش صدا می‌داد
توش مردمی بودند که همشون یه چیزی می‌خوندند
بعضی‌هاشون از توره، بعضی‌هاشون از هنری وارد بیچر
مطلب کامل

دو شعر از شبنم کشفی
هفته‌ام با دوشنبه آغاز می‌شود
و روزهایم
از پس قطار سرنوشت می‌گذرد
یكشنبه‌ام را كوپه كوپه از آن جدا می‌كنم
شنبه‌ام را با مهتاب گره می‌زنم
شاید روشن‌تر شود
سه‌شنبه‌ام را می‌بلعم
شاید كه زودتر بگذرد
چهارشنبه غرق می‌شوم
مطلب کامل

اتاق‌ها و اتاق‌های دیگر
کاوه سلطانی
همه چیز به هم ریخته
نوشته‌هایم به دستگیره‌ی در
و افکارم به سیب زمینی تبدیل شده‌اند
به اتاقکی وارد شده‌ام
حال آن که نمی‌دانم
پیش از آن چه بوده‌ام
از اتاقکی خارج خواهم شد
حال آنکه آیینه‌ای نیست
مطلب کامل

حاشیه‌ی قالی‌ها
باقر یگانه
و همیشه نرمه‌ی بازوان مرا جویده‌اند دندان‌هایی
دندان‌هایی
و عُق می‌زنم بر این زندگی
من سر تا پا دهانی آتش‌خوار
ـ اکنون پیکره‌ای از اخگر ـ
باید ببلعم فاصله‌ها را و
بر ذات هر چیزی بنشینم
یعنی ؛
مطلب کامل

سه شعر از ادیت سودرگران
برگردان مرتضی محمودی
بر زبان راندن واژه‌ی "اندوه" را،
شاه در کاخ ممنوع کرد،
"ناکامی" و "عشق" و "کامیابی" را هم،
همه‌ دردآور بودند،
اما "او" (زن) و هر آنچه که به او تعلق داشت ماند.
ملکه او را چون کودکی نوازش می‌کرد
مطلب کامل

یک شعر از بهناز امانی
"دیروز" را
به گهواره سپردم و بر سر راهی نهادم،
"دیروز" بزرگتر شد و از پی‌ام دوید
شاید اشتباه از من بود
که او را بر سر راهِ ناکجا نهادم
شاید اشتباه از تو بود
که مادری را یادم نداده بودی
مطلب کامل

دو شعر از غلامرضا محمودی "پاییز"
بلبل اگر ز داغ دل گل خبر نداشت
گل هم خبر ز ناله‏ی مرغ سحر نداشت
آلاله گر ز خون شهیدان نمی‌شکفت
داغش به دل، شقایق خونین جگر نداشت
می‌سوخت داغ فرقت پروانه، شمع را
پروانه گر ز سوختن خود خبر نداشت
می‌خواست سرو دعوی آزادگی کند
مسکین خبر ز تیشه و زخم تبر نداشت
مطلب کامل

دردسر غروب را
احسان مرداسی
شب نمی‌کشد
و خورشید تنها
تایم اداری را تنظیم می‌کند
مردی که با لبخند از خانه می‌رود
بیگناهی زنش را به گردن می‌گیرد
و میز دست نخورده‌ی صبحانه
حرف تازه‌ای نیست
مطلب کامل

جاده زادگاهم
پژمان پاکدل
دلم برای غروب زادگاهم تنگ شده است
چشم‌هایم را
در شانه کوهی
رو به غروب وطنم
می‌کارم
کرم‌ها همیشه بی‌رحمند
و راه، میراث ابدی مسافر است
مطلب کامل

یک شعر از علیرضا نوری
ادامه نده
هر بار که به آینده برخورد می‌کنی
و به عقب پرت می‌شوی
به ردپای خودت فکر کن که از تو چند قدم جلوتر افتاده
...
و مشت‌هایت را محکم‌تر باز کن
بهشت پشت شیشه‌هاست
و از تو کاری بر نمی‌آید
مطلب کامل

وقت ما
صبا صالحی
میان این همه رژ صورتی
عطرهای هورمونی
و آرزوهای دست یافتنی
بین این همه کاندوم و کوانتم
و عشق که انگشت به دهن به این فکر می‌کند که کجای کار را اشتباه رفته
مطلب کامل

دو شعر از مسیحا ابوعلی
سگ خور روزهای هاریدن دارم از پرت می‌روم بالا
دامنت گریه می‌کند انگار وسط خاطرات عریانت
خستگی‌های یک زن مفرط حس سگ دو زدن ته رفتن
وقت از دست رفتن پاهام گم شدن در خطوط پایانت
درد تعریف می‌کند هر شب خواب چشمان گریه دارت را
من ولی بی‌پدر‌تر از آنم که بیایم به سمت کنعانت
خسته‌ام مثل التماس دعا دست‌هایم به آسمان گیر است
می‌روم دور سایه‌ام اما مانده در کوی راه بندانت
مطلب کامل

سفر در انهلال
داریوش معمار
دست‌هایمان را گذاشتیم،
برای مسافران دیگر در ایستگاه،
تکان بخورند.
ترن از مقصد همیشه عبور می‌کند،
آسمان و زمین با هم در لحظه‌ای یکی شده‌اند،
خون میانشان را گرفته است.
مطلب کامل

دو شعر
یداله شهرجو
اتومبیل او را کشانده بود تا کنار جدول
مغز سرش
ردیف ستون‌های عمودی را کامل می‌کرد
رمز مبهم جدول
از لجن‌های کف جو پیدا بود
میم
را
گاف
مطلب کامل

دستمالی به من بده
بنفشه میرمُکری
سقوطم در صعود دود سیگارم
خوش است
گردنم به طناب‌دار قلقلکش می‌آید
کله‌ام سوت قرمه‌سبزی‌اش
را زودپز می‌کشد!
و مرگ اسباب‌کشی می‌کند
به همین جا
همسایه بغلی‌مان است
مطلب کامل

یک شعر
احسان مرداسی
پلک می‌زنی
و هر چقدر بره‌هایت را می‌شماری کم می‌آوری
به رویاهایت اخم می‌کنی
و عاقبت
با سمفونی فنرهای تخت اسیر می شوی
وسط کابوس‌هایت
جنگ چریکی می‌کنی
با بی‌محلی دخترهایی
که یکی در میان به ریشت خندیده‌اند
مطلب کامل

کوتاه سروده‌هایی از "دلاور قره‌داغی"
برگردان: بابک صحرانورد
ستاره
شبی متبلور خواهی شد
با ستاره‌ای
می‌بینم
سر تا پا غرقه در بارانم
آنگاه که سر بالا می‌گیرم
می‌بینم
رگبار رنگ‌هایت
می‌ریزد در چشمانم
مطلب کامل

درختی از برگ
کژال ابراهیم‌خدر، برگردان: بابک صحرانورد
شعر می‌آید
چون آونگ بامدادان
چون شبنم
بر روی رنگ برگ‌ها
سبز و سپید
جلوه‌گری می‌کند
او می‌آید و مرگ نسیم عصرگاهان را نیز
چون درخت ارغوانی
تسلیم به خاک می‌کند
مطلب کامل

ده شعر كوتاه تن
رضا آشفته
۳۴.بشین با من
در کش و قوس تنت
زندگی موج می‌زند
۳۵.گاهی با تو
بی تو می‌شوم
در گرداب تن ملتهبت
۳۶.اسیر تو با لبی خندان
با منی از گذر زمان
بیا تا رستگاری
مطلب کامل

یک شعر
لیلا مشفق
از همین ویترین روبه‌رو هم که بپرسی:
عروسک‌ها این خیابان را هوایی کرده‌اند
که خط کشی‌ها مشق شب نخریده، گل فروش‌اند!
و پارک ، حیاط خلوت بی‌خانه‌ها است... هاس... ها... ‌ها...
آنقدر که بچه‌ها در نیمکت مفت، چنگش انداخته، راه می‌روند
هی راه می‌روند!!
هی راه می‌روند!!
(بروید خودتان از این حرف‌ها بزنید!)
مطلب کامل

برو
علیرضا نوری
مگرتو روز اول از چشم‌های من نیامدی؟
خُب حالا بیرونت می‌کنم
درست مثل اینکه دست ببری به سمت کلید
و توی تاریکی اتاق گم...
وسایلت را جمع کن!
همه
همه
سکوتی که صدای مگس می‌دهد
آلبومی که از هر طرفی نگاه می‌کنی خالی است
مطلب کامل

ویژه‌نامه روز جهانی شعر - نوروز 1389

دو شعر
غلامرضا محمودی

وقتی سپيده دم

کم‌کم

آستينش را بالا می‌زند

و نارنج ديگری

از گريبان شب بر مي‌دارد

و به هوا پرت می‌کند،

ماه نقره‌يی

مثل نخستين سکه

در جيب‌های کودکی‌ام گم می‌شود
مطلب کامل

چهار شعر کوتاه
کیوان مهرگان
رنگین كمان

برای درختی
كه سر به آسمان سپرده
خیالی زیباتر از این نیست:
كودكی با پیكرش
رنگین كمانی زیبا بكشد
در زمستانی سخت
مطلب کامل

چند شعر کوتاه از زنده‌یاد رضا رحیمی
خبر غم‌انگیز و ناگهانی بود؛ رضا رحیمی از جهان ما رفت. رفت، بی‌خبر، اما یادش و شعرش همچنان پیش ماست و این چند شعر کوتاه و یادی از او:
نبضم را می‌گیری
خیابان تب دارد
رعشه درخت را می‌فهمی
شب
بی‌خبر از جریان رودخانه می‌گذرد
ماه
از پشت كاج‌های گورستان
مطلب کامل

بلوز تندباد سوار
علیرضا بهنام
وقتی که دیگر نیستی زنده
آخر چگونه باد بگویم
بر این مباد
سیمای تو آرام و سرد جان می‌گیرد
روزی بلند و کشیده می‌آید
زیر این سقف که روزی تو
روزی نفس کشیده‌ای
پخش می‌شود روز بلند و کشیده چندین هزار سال
مطلب کامل

دو شعر
وحید پورزارع
نامه‌های عاشقانه شیطان به زن
همیشه به طور مشکوکی
سرگشاده است
زمان دوازده بار خوابید
و این هرزه گی رکورد تازه‌ای
در تاریخ اختراع ساعت به حساب می‌آمد
خبرها حاکی از تجاوز عقربه‌های بزرگ
به عقربه‌های کوچک بود
مطلب کامل

دو شعر
محمد مفتاحی
پروانه‌ها
در هیچ قفسی
ماندگار نمی‌شوند
این ورد را هر روز
شراب کهنه‌ی لب‌های تو
می‌ریزد
بر چشم‌های
کویری‌ام
مطلب کامل

گزیده‌ای از شعر الاطلال (ویرانه‌ها)
ابراهیم ناجی /برگردان ستار جلیل‌زاده
آزادیم را به من بده، دست‌هایم را بگشای
زیرا که من
همه چیزم را از دست داده‌ام و دیگر چیزی ندارم
فغان و درد از این بندها
که خونِ مچ‌هایم را ریخته
مطلب کامل

با این کالبدی که به من داده‌اند چه کنم؟
اوسیپ ماندلستام/برگردان: سیاوش صفوی
هرم زندگی‌ام را که بیرون می‌دهم
می‌توانی بر روی شیشه‌ی ابدیت ببینی.
طرحی شکست خورد
اینک، پیچیده و مبهم
نفس بدون هیچ ردی بخار می‌شود
مطلب کامل

برای اوسیپ ماندلستام
آنا آخماتوا /برگردان: زینب حسن‌پور
انگار عروسی ما بود، و انبوه مردم
می‌نوشیدند به سلامتی و شادی ما.
ولی ترس و الهه شعر، پاسبانی می‌کنند به نوبت
اتاقی را که شاعر در آن تبعید شده است.
و شب، با سرعت در حال پیشروی است
بی‌آنکه از طلوع صبح آگهی یابد!
مطلب کامل

خواهان آشنایی با مردی مسن و فرهیخته هستم
کریستینا لوگن – برگردان: مهشید شریفیان
حالا من می‌خواهم که بیایی !
من می‌خواهم که تو فورا، همین حالا بیایی!
تو، که از دست خماری و بواسیر
دچار حواس پرتی دایمی نیستی
از طرفی حوصله و وقت، برای شنیدن داری:
عقل سالم و تیزهوشی طبیعی روستایی
در آمیخته‌ای جذاب
تو ، که فکر نمی‌کنی اشکالی دارد
که من در کنترل آرایش موها و حیوان‌های خانگی دیوانه‌ام
مطلب کامل

دو شعر از لطیف هلمت
برگردان بابک صحرانورد
بسیار وقت‌ها
احساس می‌کنم تو باغ پر از اناری
من کودکی لجبازم
از آن هنگام که ستاره
در ژرفاب راکد شب
شنا می‌کند
تا آن زمان که زلف آفتاب
در موج آب می‌ریزد
از هر آن چه تخته پاره‌ای باشد
نردبامی می‌سازم
مطلب کامل

یک شعر از ماری پانست
برگردان سیاوش ضمیران
نه روبنده‌ای
نه کلاهی
و نه گرمایی
در سوز شدید و وحشی
برای بارها اندیشیدم
که تمام چیزهایم را با سهل‌انگاری از دست داده‌ام:
انگشتر طلای سفیدم وقتی که هشت سالم بود
مرسدس ویلیامز، دوست دوران مدرسه‌ام
پاسپورتم در گیبرالتار
و نام دوشیزگی‌ام را
مطلب کامل

شعری از غلامرضا محمودی
و چون باز می‌آمدی
به مشایعتت
تا بلندای سخره‌ها می‌خزید.
اینک
ستاره‌یی کم‌سو و کم‌رمق
فانوس انتظارش را
در رهگذار باد آویخته است.
مطلب کامل

شکوه صبح زمین
شعری از ویلیام وردزورث- ترجمه: م.ع.ر (مهرگان)
زیبایی صبح را بنگر؛ ساکت و بی‌آلایش
انگار تمام کشتی‌ها، برج‌ها، گنبدها، سالن‌های نمایش و معابد، همه و همه خوابیده‌اند؛
و هنگام بیداری چشم خود را به سوی دشت‌های فراخ و آسمان آبی می‌گشایند‌،
آن‌‌ هنگام است که همه‌چیز روشن خواهد بود و در آسمانی بی‌غبار خواهد درخشید
این آرامش عمیق که آفتاب در اولین درخشندگی‌اش
به دره‌ها،
صخره‌ها،
و یا تپه‌ها‌، هیچ‌گاه به این قشنگی نتابیده بود را
مطلب کامل

دو شعر از شهلا زرلکی
آپارتمان بیلی وایلدر
ابرهای والت دیسنی
من هنوز هیچ مزرعه ذرتی را از نزدیک ندیده‏ام
باید به مرد بگویم
باید یک شب آپارتمان بیلی وایلدر را قرض بگیریم
و یک بعد از ظهر جمعه از شیشه تلویزیون 14 اینچ بگذریم
قرارمان حدود سال 1365
ساعت پنج عصر
مزرعه‏ ذرت
حوالی خانه املیانو زاپاتا
مطلب کامل

اشباح
شعری از دیوید هارسنت - برگردان: زهرا نی‌چین
تا صدایشان آسمان را فرا گیرد، گویی صدای پرنده‌ای باشد
و در دستان بازشان
یادگارهایی از خود باقی می‌گذارند
نامه‌ای یا عکسی
و از عزیمت خود ردی بر جای می‌گذارند
لکه‌ای در کفش یا چرکی بر آستین
و مستتر می‌شوند
زیر پوششی که می‌زیستندش
مطلب کامل

تا روی سطر‌های سرم فکر نکنی!
سهند آقایی
باغِ به برگ ایستاده!
بادِ به تگ تیز داده!
پادِ به تب تاب داده!
دادِ به دد باد داده!
سارِ به سگ پارس داده!
مرگ!
مطلب کامل

فرسوده
روح‌اله محمدی قیری
کنار سرجوخه‌های مزدور که می‌خوابی
بستر کهنه‌ات را ترک کرده‌ای
که معنی‌اش این است
باج گرفته‌ای جهان را در پیچ یک تزویر
آرام که می‌خوابی
صحنه‌ای از تبادل برف‌ها را
به موهای من می‌پاشی
مطلب کامل

کوتاه‌سروده‌هایی از سرکون بولص شاعر آسوری عراقی
برگردان :ستار جلیل زاده
کتاب
با انگشتانی لرزان
باز کن کتاب زمانه را
و بخوان:
اینک زندگی‌ات
آویخته به میخ روزگار است
از مویش،
چونان زنی که می‌خواهد
اول و آخر اسرارش را برایت رو کند.
مطلب کامل

در حسرت تنهايي
حمیدرضا شکارسری
مشغول تئوري داروين كه مي شوم ،
ناگهان « كرگدني » « مسخ » مي شود
لشكري از « مورچگان » به دنيا مي آيد
و « بلندي هاي بادگير » را فتح مي كند
بلندي هاي بادگير « دن كيشوت » را سر كار مي گذارد
و نيزه ي دن كيشوت
باسن « مادام بواري » را نوازش مي دهد
مطلب کامل

معرفي و ترجمه سه شعر كوتاه از شيركو بيكه‌س
برگردان: بابك صحرانورد
شیرکو بیکه س از شاعران برجسته ی کردستان عراق در سال 1940میلادی در شهر سلیمانیه به دنیا آمد. در سال 1968 اولین مجموعه شعر خود را به نام "هاله شعر" منتشر كرد. او جزو شاعران نسل دوم کردستان عراق است و پس ازعبدالله گوران که پدر شعرمعاصرکردستان عراق می باشد، ضرورت تحول در شعررا خواستار شد و شعر كردي را به سمت و سوي نوگرايي هدايت كرد. شیرکو جزو شاعران موفّق این چند دهه اخیر بوده و از شهرت جهانی برخوردار است. از اوتاکنون بیش از دوازده مجموعه شعربه چاپ رسانده است. او در بین کرد زبانان به ( شاملو)‌ی کردها مشهور است .
مطلب کامل

سه شعرکوتاه
سارا خلیلی
این روزها
توی رگ هایم
گم می شود
خون
بریز در من
مطلب کامل

صدا، صدای مادرت
رضا قنبری
خنده ات را کشته اند
خنده ات گلوله خورده است
صدا در صدا می پیچد
صدای باد
صدای شکسته ی فریاد
صدا صدای مادرت
مطلب کامل

سه‌گانه‌ی مردن از تابلویی که می‌شویم
حسین ایمانیان
نه پشت پلک‌هایت پیداست
نه شانه‌ای که نمی‌خواستی خیسش کنم
نه نقطه‌ای از دورترین‌های تنت
که تمام منحنی‌های سراسیمه را سیرابم نکرد
با سفید چه بگویم با گونه‌هاش؟
بهترین کار این است که با پشت انگشت‌هات لمسشان کنی
مطلب کامل

تماشا
علیرضا بهنام
با هم و باهم
و غار شکل تماشای ما بود
تماشا بود
با هم و نورها با هم سلام
خداحافظ نورها
رنگ‌ها که آمدند و نورها و ما باهم
سلام نگفتیم یادمان رفت
مطلب کامل

حکایت سنگی از سنگ‌های گور در گورستان
سعید صدیق
همه چیز در هاله‌ای محو از ارقام و سیمان و فلز
همه چیز رو به بالا می‌رود یا به سمت افق که از دست می‌گریزد و دور می‌شود
زندگی کلاه عوض می‌کند رخت و پخت و خان و مان و سامان عوض می‌کند
جنبنده‌ها سویه‌های بیشتری از هم را گم می‌کنند
هیچیک مرموز نیستند
کمی موذی شاید و خواب‌آلوده در میان روزها و سا‌‌ل‌های در گذر
آب زیرتان جمع شده است: پهلوی قربانیان دیگر دراز به دراز
مطلب کامل

فکر کردن در آیینه پاییز
شیدا محمدی
به تو فکر می‌کنم
موهایم بلند می‌شود و عنابی
دست‌هایم کودک
و در دست‌های تو جا می‌ماند.
به تو فکر می‌کنم
پاییز در آیینه تکرار می‌شود.
مطلب کامل

درختان به زاد روز تو می‌آیند / کابوس هزار ساله را دوبا ره معنا کن
محمود معتقدی
شاید که عمر حقیقت
از جنس همه عاشقا‌نه‌های تو
نبود
وقتی آواز همه سرزمین‌هایت
تکه تکه
به شب تاراج می‌روند
پرواز هیچ خیابانی
از کف دست‌های تو
نمی‌گذرد
دریای سرخ
از زخم شانه‌های تو
آسمان را
دو نیم می‌کند
مطلب کامل

این ساعت من است
علیرضا زرّین
این ساعت من است
هر چند آلوده است به کلینکس و قهوه فولجر
و یک چشم قرمز
که هنوز از خواب دردناکش بر نخاسته
با خواهشهای کوچک بدنی
و آرزوهای پهناور روحی
در لحظه پر شکوه تحویل سال دو هزار بود
که از پیغمبری منصرف شدم
و به کارهای ساده رو آوردم
مطلب کامل

وطن
مانا آقایی
دستگاه فلزياب ميخرم
تا وطنم را پيدا كنم
نقشه دزدهاي دريائي را زيرورو ميكنم
اما وطنم را
نه در بازارهاي اسلحه و نفت مييابم
نه در دهان كوسه هاي دندان طلا
هموطنان من هر روز
خود را در كشتيهاي سوراخ به آنطرف آب ها ميرسانند
من هم هر شب
خواب يك صندوقچه زنگ خورده و قديمي را ميبينم
كه در كف دريا به گل نشسته است.
مطلب کامل

یک شعر
کوروش همه‌خانی
سه پر از بال در بنفش
سه پری مست آب انار
سه شعله حریر نازک سرخ
سه جمله‌ی کوتاه
در بغل قطره‌ای بی‌رنگ
بر گونه‌ات
کشیده بر پوست تنبور
در لکنت عجیب رنگ‌ها
در صدای پای آهو
بر لب رود
مطلب کامل

نصرت‌الله مسعودی
چهار شعر برای دو نفر
قسم به قیامت
که تو چنان در بادها گمی
که مثلث برمودا
در جغرافیای خطی یک جمله‌ات گم می‌شود
و آب هم تکان نمی‌خورد از آب
که نکند انگشت اتهام تو باز
به سمت باد خیز بردارد؟!
مطلب کامل

ماروپله
مهرنوش قربانعلي
دیگر بار"منیژه" می تواند رویاروی "افراسیاب" بایستد
جهان استرحتگاه ییلاقی ام بود
با ضربان تنفس اش ازشوق پرمی شدم
دروسعت چشمان دشت ها بیكران می شوم
تصمیمی چشمم را گرفته است
سایه ای كشیده به درختان فخرمی فروشد
تصمیمی چشمم را گرفته است
كاش از كسی آموخته بودم
می شود از رویایی دست برداشت
مطلب کامل

دو شعر
علی نادری
در آینه مقابل تو می نشیند
شبیه تو است
اما نمی شناسی اش
فرقی نمی کند
کتاب بخوانی
یا خود را به خواب بزنی
یا به دور دست خیره شوی
روی سطور راه می رود
و انگار تو را ندیده
خود را به آن راه می زند
مطلب کامل

بیست و چهار هایکو با درونمایه‌ای مدرن
امی لاول - برگردان: علیرضا بهنام
اولین شعر امی لاول در سال 1910 در ماهنامه ی آتلانتیک به چاپ رسید او دو سال بعد در 1912 و همزمان با رابرت فراست نخستین مجموعه ی اشعار خود را منتشر کرد. او در همین سال با آدا دایر راسل ، زنی که 11 سال از او مسن تر بود، آشنا شد و تا پایان عمر با این زن در یک خانه زندگی کرد. چگونگی و کیفیت این دوستی که بر زندگی امی لاول بسیار موثر بود نزد شرح حال نویسان متاخر لاول محل مناقشه است.
او در سال 1913 شعری در مجله ی پوئتری خواند با امضای H. D. Imagiste که توجه اش را بسیار به خود جلب کرد. این گونه بود که لاول با جنبش ایماژیسم در شعر انگلیسی زبان آشنا شد و با آن احساس نزدیکی پیدا کرد.
مطلب کامل

یک شعر
سپیده داداش زاده
روسری خاتون را
به هوا پرتاب می‌کنم
آسمان بته جقه‌ای می‌شود
و نقوش زرد
به دورم چرخ می‌خورد
گیسوانم را تار سازم می‌کنم
و چنگ، می‌زنم
یا،،، نمی‌دانم
مطلب کامل

نوشتن ويروس
کامران میرهزار
اين هم شد شعر؟
از خود می پرسی شعر واقعا همان کلماتی اند که در دالان های الکترونيکی
از انزوای هستی خود
چون پرتابی که ناچار به شعر؟
می بينی که تخيل راه را بر راهی
تازيانه ای را بر کلمه ای ديگر
تا اين وحشی رام شود
مطلب کامل

سه شعر
شقایق زعفری
جمع شدند
از عذاداری و عروسی گفتند
رقصیدند
گریه کردند
خودشان از گیجی خودشان گیج خوردند.
نقطه های زیادی بود
جمله هایی بیشتر
یکی یکی پشت هم قطار شدند
داد کشیدند و پچ پچ کردند
مطلب کامل

سه شعر
سهيلا ميرزایی
سرم آنقدر باد كرده است
كه برای تمام واژه¬های ریز و درشت
تمام اعداد و ارقام
تمام تصویرهای توفایی
می¬توان كشویی باز كرد
كجای رویا بودم
آنقدر لباسِ گشاد تنم كرده بودند
كه در دالون¬های تنگ و تاریك گیر می‌كردم
مطلب کامل

پنج شعر کوتاه
سولماز برزگر
دیروز جوجه بود؛
-جیک جیک می‌کرد فقط جیک جیک-
امروز فقط تخم‌مرغ است:
جلوی آینه هی رنگ می‌کند خودش را
شاید کسی برداشتش برای عیدی که
فقط سیزده روز دوام می‌آورد.
مطلب کامل

دو شعر
لیلا فرجامی
مثل آهی که نخستین حرف انسان بود
مثل راهی
که بی سفر
تو را می رساند
و آینه ای
که بی چشم
تو را می بیند.
مثل هر بوسه ای
که کودکی می زاید
به نام تنهایی.
مطلب کامل

دو شعر
آزاده فراهانی
نه! یادگاری ات را اشتباه نیامده ای
دیوار مادری ام كوتاه تر شده
و این مفصل كه هوای مصنوعی اش گرفته
و این بلند بالا كه هوای خمیدگی اش
دوباره تن به خارش افتاده
هزار موی تازه رسته از ساق پا بالا می خزد
با من بگو یوحنا!
مسیح تو بر شانه های كدام بی گناهی دوباره مصلوب می شود
كه میخ ها بر استخوان مادری ام كوبیده این بار
مطلب کامل

امسال هم سري به شقايق نزديم
نصرت الله مسعودي
اين راه ها
كه همه به هاي هيچ ختم مي شوند
نه از توخبر دارند
نه از باغ هاي باران خورده
كه حالا آن همه شكوفه وُبرق ِآفتاب
گويا اصلاً زاد روزي نداشته اند.
صداي گريه ي باد هاي نيامده مي آيد
وشده ام بي حوصله گي ِعصرهاي بيزاري
وجيب هايي كه از سر هيچ كاري نمي آيند
مطلب کامل

یک شعر
مجتبی ویسی
روز گردی ست
هیچ چیز به ذهن ام نمی رسد
مثل یک صفر فارسی
نه
خطی که دور می خورد
به خود می رسد
یک صفر لاتین شاید:
آن وسط
خلاء
بدون سطح
بدون عمق،
مطلب کامل

دو شعر
علیرضا زرین
ما هر دو تشنۀ او بودیم
و دوره های جوانی را
درحوزه های قرمز سرکردیم
و در مکتب بزرگانی
که بعدها خودفروش از آب در آمدند
من هم خودفروشی را امتحان کردم
مزایای آن بد نبود
اما ساعات کارش دهنم را می زد
بزرگان نگفته و هشدار نداده بودند
به حق اما یک امتیاز عالی داشت
می دانستم که خودفروشم
مطلب کامل

عشق چه داند که چیست
نعیمه دوستدار
فرشته
دنباله ی لباس عروسی اش را
شش طبقه بالا می کشد
تا همان اتاق خواب
که با صورت افتادم روی تخت
و پشت شیشه پنهان کردم
صورت مچاله ی عکسم را
لب هایش را سرخ می کند
فرشته ی کوچک
مرا می بُرد از قاب
صدایم را پاک می کند از گوش حمام
و آوازم را
از حافظه ی سقف.
مطلب کامل

چند کار و...
نانام
سندلی خود را مالک نشستن می داند
ولی از ... عُقش می گیرد.

سندلی
این مفلوک
این خرفت
دقیقن با همان تضادهایی رودرروست
که بشریت.
مطلب کامل

دو شعر
مینو نصرت
پیراهنی از دریا می پوشم
یک مشت آفتابگردان
بر صورتم می پاشم و
به قحطی
فردا
پای می نهم
مطلب کامل

وقت گل نی
علی نادری
روزی آمدی
آمدم، ماندی، ماندم
می روی روزی
رفته ام
مانده تا بدانیم
این رفتن و آمدن
دلیلی نمی خواست
شاید فردا کهنه تر از دیروز است
کمی از من
گوشه ای تو را انکار می کند
مطلب کامل

سه شعر کوتاه
سارا خلیلی
بعد از تونل
ماه تمام مسافر را می لیسد
خواب نم برمی دارد لای پلک ها.
مطلب کامل

ایستادن و / مردن/ کمی هم در سرزمین ها ی بادو / خاطره
محمود معتقد ی
پرواز ها یم را
تنها
به سرزمین ها ی تو
بازمی گویم
آن طرف با د
شاید
هنوز
رویا ی زنی ست
که در پا ره ها ی تو
می شکفد
مطلب کامل

پس از غبار
حميدرضا شكارسري
موشك آر پي جي بازگشت به روي شانه ات
سر سرباز روبرو بازگشت به روي شانه اس
مرمي بازگشت به روي پوكه
گلوله بازگشت به خشاب
مغز تو بازگشت به كاسه ي سرت
راكت بازگشت به هواپيما
آجرها بازگشتند به ديوارها
پنجره ها بازگشتند به باغها
تك تيرانداز روبرو بازگشت به خانه اش
تو بازگشتي به خانه ات
اما مرا
بازمي گردانند به روزگار پيش از اين شعر
اين شعر ساده لوح ...
مطلب کامل

ویژه‌نامه روز جهانی شعر - 1387

عشق
ادیت سودرگران - برگردان مرتضی محمودی
روح من قُبایی بود به رنگ آبی آسمان؛
آن را بر صخره ای مشرف بر دریا
بجای گذاشتم و عُریان،
در هیئت زنی،
به پیش تو آمدم.
و چونان زنی پشت میز تو نشستم
پیاله ای شراب نوشیدم و
رایحه ی خوش چند رُز را به ریه سپُردم.
دیدی که زیبا بودم
مانند چیزی که به خوابت آمده باشد،
پس همه چیز را از یاد بردم
مطلب کامل

دو شعر از علی نادری
نیمه شب ها
گاهی
از پله ها
بالا می آیی
و همه سیگارها را نفرین می کنی
و همه پک ها را سرفه می کنی
از سکوت عذر می خواهی
همه هراسها و همسایه ها را به دست خواب می سپاری
به یاد می آوری
چشمانی را
که چیزی از جادو کم نداشت
مطلب کامل

دو شعر
نصرت‌الله مسعودی
چگونه شعرى كوتاه بسرایم
با حیرتى كه آغازش
دهان باز هابیل بود
در بازتابِ چشم ِبرادرى
كه این روزها
دیدگانِ بسته‌اش دیگر
دهان ِباز مرا
باز نمى‌تاباند
تا مباد كسى از این تلخى
دهانش باز بماند.
مطلب کامل

چند شعر از ابوالفضل پاشا
ظرف هاى تازه يى براى شما بخريد آورده ام
داد مى زنم : بيا ببر ظرف
درى باز نمى كند زن ِ پاى تلويزيون
لباس هاى ديگرى براى شما پُز بدهيد آورده ام
داد مى زنم : زن بيا ببر
پنجره يى باز مى كند زن ِ گوشى به دست
كنار مى رود باز پنجره مى ماند
تازه هاى ديگرى براى شما داد مى زنم زن
درى باز مى كند زن ِ تا ساعت ِ ده روى تختخواب
مطلب کامل

چند شعر از آفاق شوهانی
خواب پس زده بود چهره ى كوچك من؟
يا گم شده هاى ديروزند اين چهره ها؟
روز رفتن ات را برگشتم به تسخير برج ها،آسانسورها
شكل ها وارفته و مبهوت و صداها : ساعت نمى دانم
و صداها : اين ساعت خواب زده
و صداها : اين ساعت ها...
دود شدم
ميان چهره ها
و قدم هاى دور و نزديك
ديگر روز رفتن ات را برنمى گردم
مطلب کامل

سه شعر
کوروش همه‌خانی
از قدم‌ها
پا می‌گیرم
ردی
در مکث بین کتاب‌ها
از عینک‌اش به آن چپق
خالی جا
تو بگو جای آن دوست
آقا... لطفا مادام بواری یا تاویل متن
این بار
به دست‌های باریک و نرم‌اش
جنایت خیره می‌شود
مطلب کامل

دره های نسل
زینب حسن پور
او یاسین ِسانحه در قامت ارتعاش ِجاده ست
خواه در تو مَن لی غَیرُک در قامت ارتعاش ِجاده ست
وَ من با دلایلی از بال ترین ِپروازها
چرخیدندوُ هرگز نپرسید!
ای اسراییل ِدستهات ، غاصب است
یا اینکه پایین را بیاید کوه!
اکلیل ها وُ سوت ها وُ تورهای اکلیل وُ سوت وُ
تور وُ تارست وُ از انگشت هات باریده اند
مطلب کامل

دو شعر از شهلا زرلکی
خوب می‌شوم پرستار
خوب‌تر از همه بچه‌های خوب
دکتر می‌گوید چیزی نیست
زخم دوازدهه
برایم قصه‌های خوب بخوان
و آن تابلوی دوازده رقمی را از دیوار بردار
جای لگد‌هایش کنار خندیدنم
هنوز خوب نشده
مطلب کامل

شعری از مهتاب کرانشه
آوازها تفسیر همین ترانه ی دیروز است :
غورباغه ها را ابو عطا بخوان !
خواب های تنت را تک خوانی می کنم
آب ها که سر بالا می روند
به امید سکوتی که از سر سوزن بریزد
گلایه را در هم می کنم – در هم مي كني
قصه اینطور شروع شد
مطلب کامل

چند شعر از زنده یاد تیرداد نصری
هيأتی مبهم :
با روشنانِ تاريكش
هيأتی مبهم
پراكنده
و چنان سرد
كه اخطاری
و چنان سرد
كه صدای تكّه تكّه شدن های روح می آيد
صدا ی تكّه تكّه شدن ها ی روح می شنوم
تويی؟
مطلب کامل

دو شعر از محمد حسين عابدي
دستم نمي رسد به اين آسمان اما
دست تو را كه مي گيرم
انگار چند ستاره در مشتم پنهان كرده ام
پنهان نمي كنم
اين روزها برايم حكم آورده اند از خود شخص خدا
كه عاشقي عاقبت خوشي دارد براي من
پنهان نمي كنم
كه هر بار مي بينمت ثانيه هاي پس از اين
رو به رويم مي نشينند
با هم گپي مي زنيم و گاهي قماري
مطلب کامل

شعری از قيصر امين پور
تكيه‌ داده‌ام‌
‌به‌ باد
با عصاي‌ استوايي‌ام‌
روي‌ ريسمان‌ آسمان‌
‌ايستاده‌ام‌
بر لب‌ دو پرتگاه‌ ناگهان‌
ناگهاني‌ از صدا
ناگهاني‌ از سكوت‌
زير پاي‌ من‌
‌دهانِ درّهِ‌ سقوط‌
‌بازمانده‌ است‌
مطلب کامل

ضد شعر (2)
نانام
امروزدسامودیدﻢتوخوﻧﻪخودشونوﻣﻰکوﻓﺘﻦبدیوارباسرپریدﻢجلو
ازﭘﺶﺑﺴﻢدساشونوازدیواراپس‌کشیدﻢخونینﻭمالینﺑﻭدﻦﺑﻰپدراچکاﻣﻰکنین
ﮔﻓﺘﻢجواﺑﻰندادﻦمردﻩبودَ..ها... هاپچه !
ها.. ها...پچه !
حاﻟﻢخراﺑﻪبایدتموﻢﻛﻨﻢدکترگفتهﺍگهﺯیادایماژامومصرﻑکنمﺿﻌﻴﻑمیﺷﻢ
واینﻭاسمﺧﻭبﻨﻴ ..ها... هاپچه !
ها..ها... پچه !
مطلب کامل

یک شعر از کورش همه خانی
برای رسیدن به آزادی
بجنگیم
با نفس و رویاهامان
تا صلح ابدی
سیاره ی ما را
از عشق انسان به انسان
جاودان کند
مطلب کامل

دو شعر از فریبا فیاضی
اصلا پیش نمی رود
مجروح جنگهای بین تنی برنمی گردد از خود
دست می نشاند در کودتای داخلی
دستهام انگشت شمارند
فصل زیادی پیش رو نیست
نه؟ نمی میری برای خود تا زنده ای
همیشه که کسی نیست برانکارد شود جمع کند توده های متلاشیم را از خود
نه ؟ لحنم زخمی ست و ادبیاتم ادبیات جنگ
تکه تکه و زوزه کش از درون خون آلود
جوراب سیاه سربازی بیرون میاید
با جوراب هام کاری نداشتم
چرا بند نمی ایم؟
مطلب کامل

هفت بند
فروغ فرهنگ
پس تمام بغضهام کسی در من خودش را کشته بود
خونی که روی ديواره های خدا پاک نشد
از سرباز بی سری که از جنگ سرباز زد
تا چنگيزی که در من دفع شد
سرم گرم است
سرم به بند اولم از هفت بند بندگی کفنم
سرم به مرد روسپی ریاضت کش تبريز
خدا را شاهد زيبا روی دو عالم
سرم گرم شمس است
از قداست زخمه های سازم تمام بندها را دريده ام
به دفع شدن هام در خودم زير نور شمس قهوه ای شدم
مطلب کامل

بي نوايان
مهرنوش قربانعلي
خواهش ميكنم "ژاور"!
خودت را غرق نكن
چين هاي دامن نارنجي ام لومي رود
اين ظرافت لعنتي نمي گذارد
در اندازه ي بدل "ژان والژان"پيشنهادي داشته باشم
قول مي دهم به ناني بگويم:
دستهايم رابدزد!
مطلب کامل

دو شعر از حامد رحمتی
کثافت از دیوار بالا می رود و
سوسک ها از روی سقف خیره می شوند
به لباس های زیر
لباس های زیر
ناگهان دیوار خودش را به مرد می کوبد
سرباز هوای مسموم را در گلوی دریچه می اندازد
_ خفه خون می گیری یا نه ؟
قطره های خون درون بالش فرو می رود
پرهای قو روی هوا کف زمین را سیاه می کند
سوسک ها با سر در گمی روی سقف می ایستند / ویراژ می دهند
و به لباس های زیر خیره می شوند
... زاویه را با احتیاط به سمت چپ می چرخاند
مطلب کامل

دو شعر از امید شمس
انتظار ابرهای بوسیدنی توی پیاله های ابدی
انتظار ما بیست و هفت کودک کوکی برای صد هزار حنجره
برای من برای من برای من
همین
کاملاً همین
وچهره در نکش نکش عزیز عزیز عزیز
مهلتی بده که بر نگاهسار مارها کشانم آن جهان دیگری که بر زمین و آسمان هرزه اش طلای ناب هرزمان هزار آرزو طلب نه تب نه آفتاب حق طلب کنم کنم کنم نه دیگر هرگز ای
عزیز
مطلب کامل

سه شعر از احسان عابدی
سفر دور نیست
جایی حوالی چشمان تو اتوبانی ست که از فرانسه می گذرد
از آلپ تا بندرعباس می دوم
تاب می خورم روی موهایت
از این زمین تا آسمان
آسمانی که شاید آمریکا باشد
کمانت را رها کن
دود مقدس ما را صدا می کند
جایی پشت درخت ها.
مطلب کامل

عاشقانه ی عَرَفات
پگاه احمدی
چطور فراموش اش کنم ؟
کسی نمی داند که عاشقانه ی عرفات است
یعنی تمام نوحه های پیرهنم پاره پاره بود ؟
و این هوای تیغ تیغ ،
" دعای عَلقمه " ام نیست ؟
سفیدی ِ گچی ِ خواب ،
سفیدی ِ گچی ِ طاق های گنبدی ِ اصفهان
سفیدی ِ گچی ِ راه راه ِ ترک های ران
وَ عاشقت شده بودم که کاه کاه ،
خاموشی وُ وَبا آمد .
حلقه های دایره باز است
نور می آید
وَ گوشه هایم را در آب فرو می بَرَد
مطلب کامل

شعری از ع-خاکسار قیری
خانم ! شما استنباط وحشتناکی دارید از متن
این الاغ ها که می ریزند از سطر
پشه ها که نحو می شوند در شعر
ادبیات پایتخت دارند
من به مولف مرده سلام نمی کنم
ببینید آنجا
توی اون لیوان
سیصد قطره آب است که من ریخته ام
مطلب کامل

یک شعر از سمیرا یحیایی
میان ِ کمی از جمعیتی که لال بودند وُ کر
اما چشم
چشم
چه تکه هایی از من جا گذاشت
- حرص بزن این چربی های ِ تن تو نمی رود
حرص بزن این نوزادهای ِ بی چَره را
حرص
که رُس کشیده ام از من
تا...
لبخند می زنم
سُر می خورم حیف
خودم را می سُرانم کنار پُرزهای ِ تخت
مطلب کامل

الفبا
علی قنبری
الف) چرا غصه میخورین حتی لباس ها را هم میشه عوض کرد
ب ) ریختم تو هجای کوتاهی ،به خاطر همین،گم نمی شم با یک کفش ملی
پ) من رو تنها گذاشت فقط بخاطر روزهای بعد
ت) چه ضمنی است لامسه ای که مردن کسی که اسمش روگذاشتن رو کوچه مون رو فهمید
ث) دیشب دوباره عاشق شدم و دریافتم که فقط 13 % از اوقات به لباس ِغیر ملبس ام
ج) این گاز فریون 12 که در لوله های کندانسور یخچال فریزر ساید بای ساید پرمصرف ما سیال است عامل خودکشی دختر همسایه ی پر جمعیت دیوار به دیوار ما که من به خونه شون می گفتم «چین کمونیست» نیست
مطلب کامل

معرفی و ترجمه دو شعر از آرسنی تارکوفسکی
برگردان: مسعود تارنتاش
تارکوفسکی در 24 ژانویه 1907 در "اِلیساوت گراد"(1(در خانواده ای "نارودنیک"(2) متولد شد. به سال 1924 به مسکو مهاجرت کرد و در فاصله سال های 1924 تا 1925 در روزنامه ای به نام "گودوک" (3( که برای کارکنان راه آهن منتشر می شد به فعالیت پرداخت.
تارکوفسکی ترتیبی داد که بخش مربوط به سرمقاله با شعر پر شود، گمان می رفت در این صورت برای مخاطبان خواندن این شعر ها نسبت به سرمقاله های عادی و کسل کننده راحت تر باشد. تارکوفسکی هر روز باید سرمقاله هایی شعری می نوشت و یا کسی را پیدا می کرد که این کار را انجام دهد.لازم به ذکر است که معمولا شعر های این سرمقاله ها از کیفیت خوبی برخوردار نبودند.
مطلب کامل

یک شعر از سامان بختياري
از فا به سل
سلام
بزن به فا
به فال نیکی از قهوه
بزن به می
از می ریزد این رود روانی در کاسه
از می فا یا فیه ما فیه ها
چقدر پرنده می پرد از سیم و لخت می شود این ترانه در آغوش
این چشم از گریه بر می گردد این دل از بستن
بزن به نیش زخمه تا بمیرد این شاعر
مطلب کامل

در شقیقه یک آشغال
مریم هوله
دامنه‌ی خیانت دامنه‌ی خیال‌ات بود؟
یا ریاضت روزمره که واقعیت، دروغ اش بود؟!
در آبمیوه‌ای که می‌نوشم قطره‌های شیرینی
لحظه‌های بعد از مرگ‌اند
تابلویی که مرگ دست‌اش گرفته، منم
این برای هر کسی فرق می‌کند...
شماره‌ی تابوت‌ها با هم فرق می‌کنند
خیانت‌شان هم
و زبانی که عشق‌شان دارد...
مطلب کامل

جنبش چروک‌ها
هومن عزیزی
شهر نم نمک غروب می‌کند
بارها و کافه‌ها در حباب سکسکه‌ی الکلی‌ها فرو می‌روند
پلیس‌ها و فاحشه‌ها در حاشیه‌ی عصر ایستاده اند
اعصاب پاهایم گواهی می‌دهند که می‌دوم و دست می‌کشم به جهان
خیالبافی‌ام وادارم می‌کند
که جهان را به حافظه‌ام بسپارم
و این یک پک آخر را زیر پای قانون شکنی خاموش کنم
مطلب کامل

يك شعر از زينب حسن پور
تن سوز بود و
دود بود و
شهرهایم هوا دم بود و
اما ملک الموت من !
تا تاب‌های گیسوان دخترای کویتی
دست‌هایم را برده‌ای و خوابم برده‌ای و پیراهنم را کجا زیر پیراهنت قایم کنم
کجا توی نخل‌هایت بپیچم توی پاهایت بایست
وقتی که شب‌هایت ...
آی شب‌هایت ...
مطلب کامل

هیچ سنجاق سری نبود
زندگی و شعر هان شان – برگردان: وحید ضیائی
"هان شان" شاعر و متفکر چینی(اواخر قرن هشتم، اوایل قرن نهم میلادی) سراینده‌ی مجموعه‌ی پر آوازه‌ی "تانگ دیناستی" در ادبیات کهن این سرزمین باستانی است. اشعار این مجموعه که قریب سیصد قطعه را شامل می‌شود به روایتی کهن و با وجود اختلاف نظر‌هایی روایت تاثیراتی است که این شاعر از کوهی به نام "سرد کوه" گرفته. کوهی که سال‌ها در آن به ساده زیستی خو کرده تا در شناخت و روشنگریی که طبیعت او با پیروی از تائوایسم و ذن (چان) به او می‌بخشید راهی به سعادت جوید. اشعار "تانگ دیناستی" گویا آیینی نو را مبلغ‌اند به زبانی بومی.
مطلب کامل

دو شعر از مهناز بدیهیان
به تو هر چه نزدیک تر می‌شوم
وحشتم از جدایی است
قلب کوچکم
هراسش از گسستن است.
روزهای شنبه و یکشنبه
به عکس تو خیره می‌شوم
امروز شنبه است و من
صد بار چشم‌های تو را دوره می‌کنم
مطلب کامل

دو شعر از شیما کلباسی
زنی بودم با تن پوشی از گیپور
و برایت شعر می‌خواندم
امروز
وقت خواندن ندارم
و لایه‌ای از وازلین
به پاشنه‌های ترک خورده پاهایم نشسته.
بیا عشقبازی کنیم!
مطلب کامل

دو شعر از شیدا محمدی
از دهان تو یا من
اناری نیم خورده در ماه چرخ می‌زد
و نقب می‌زد در چاه عمیق دهان من
حرف‌های تو
الفبا را به زبان کوه سنگی می‌نوشت
و انار در ماه چرخ می زد و…
تو با پستان‌های دختری در سردشت
سماع می‌کردی
و قونیه هر شب
در رویای مردی می‌خوابید
مطلب کامل

در سرزمين‌ عجايب‌
مهرنوش‌ قربانعلي‌
براي‌ شام‌ كدام‌ چاشني‌ مناسب‌تر است‌؟
چه‌ بي‌ دردسر مسيرش‌ را تعريف‌ مي‌كند، آسانسور
ازپله‌هاي‌ اضطراري‌ بالا دويده‌ام‌
زانوهاي‌ پاگرد هنوز
از صداي‌ نفس‌هايي‌ كه‌ جان‌ كنده‌اند
مي‌لرزد
تكليف‌ ميز بدون‌ شمع‌هاي‌ تزئيني‌ روشن‌تر نمي‌شود؟
ملالي‌ نيست‌
جزدوري‌ لبخندي‌ كه‌ مي‌توانست‌ برلبی، لبي‌ كه‌ برصورتي‌ و صورتي‌ كه‌ بر سري‌ باشد.
اگر طناب‌ دستش‌ را محكم‌ ول‌ نكرده‌ بود
درجنگي‌ زرگري‌
مطلب کامل

زندگی نامه ی توماس هاردی با ترجمه ی دو شعر
مترجم: علی ثباتی
در آثار هاردی، اندوه – ناتوانی ِ وی در خصوص ِ اعتقاد داشتن به اداره شدن جهان به وسیله ی خدایی خیرخواه، احساس حرام شدگی و نومیدی در زندگی آدمی، طعنه جویی مُصرّانه ی هاردی در هنگامه ی مواجهه با سئوال های اخلاقی یا متافیزیکی – بخشی از نگرش ِ متأخر ویکتوریایی را تشکیل می دهد. می توان نمونه ای مشابه با آن را در اِی. ای. هاوسمن (A. E. Housman) ٦ دید، و نیز جلوه ای نخستینه از این نگرش در ترجمه ی ادوارد فیتز جرالد (Edward FitzGerlad) از "رباعیات عمر خیام" که در زمان ِ نوزده سالگی ِ هاردی به طبع رسید وجود دارد. با این وجود، اندیشه ها و بن مایه های متشخصانه ی هاردی را نمی توان به سهولت با بازآفریدگی ِ مفاهیم نوین علمی و فلسفی (در مثل، نگره ی تکامل ِ داروین) که در ادبیات متأخر قرن نوزدهم به صورت های گوناگون مشاهده می شود مرتبط دانست.
مطلب کامل

هیزِ پوفیوز
روزبه حسینی
با آن چرخش کمر که نرم و ناخواسته است و می دهد به پنج شنبه است عزیزم!
پنج شنبه:
برگشتِ به آینده است این آخرِ تئاتر شهر؛
گوشه ی هفته ی انتظار.
آن لبها که گَز از چرخشِ آن نرمِ ناخواسته و آن لبها که گَز می شوند.
- عزیزم دلم می خواد ببوسمت.
-هیز!
-بَغَلِت می کنم ها!
-هیزِ پوفیوز!
با آن چرخشِ نرمِ کمر در شب های چهار شنبه تویِ عزیزم! من خود کشی نکرده ام!
مطلب کامل

ویژه‌ی روز جهانی شعر - نوروز 1386

ترجیع بند مجازی
پیام فتوحیه پور
دیدم بر آن پنجره خطی که از شکسته‌گی روزی گفت
که سنگ کوچک بی وزن آرام آمد
دیگر چه؟
همیشه پناه برده‌ایم به بازی‌های کودکانه که دیگر برای زندگی سرد و سختمان بازیچه‌ای نسازیم
انگار نیستیم
بهانه تراشیده‌ایم
از چوب خشک
و روی دستهای این جسد
به رسم صلیب
مسیح را قنداق کرده‌ایم
اما دیدم بر آن پنجره خطی را که آرام می‌گذشت
تا زیر چارچوب آهنی پنهان شود
دیدم
و خندیدم
مطلب کامل

سه شعر از سپیده جدیری
سپیده جدیری
«شعری برای کارون»

خدا
تکان می خورَد
و یک گوشهْ کارون
و یک گوشهْ قَسَم
و یک گوشهْ شعر
جلو می رود...
مطلب کامل

شعری از گاوین بنتاک همراه با پیام اختصاصی او برای خوانندگان والس
گاوین بنتاک - احمد میرعلایی
گاوین بنتاک شاعر معاصر بریتانیایی را سال ها پیش زنده یاد احمد میرعلایی با چاپ شعری بلند با نام ایکور به خوانندگان فارسی زبان معرفی کرد. با این همه بعد از گذشت سال ها از چاپ این شعر زیبا که در فصلنامه ی زنده رود منتشر شده بود هنوز به نظر می رسد قدر و ارزش ادبی این شاعر متاسفانه در میان شعرخوانان فارسی چندان که باید شناخته شده نیست. به همین دلیل تصمیم گرفتیم با انتشار دوباره ی این شعر ضمن گرامیداشت یاد و خاطره ی مترجم برجسته و فقید سرزمینمان زمینه ی آشنایی بیشتر خوانندگان والس با این اثر ارزشمند ادبی را فراهم کنیم .به همین مناسبت با آقای بنتاک که هم اکنون در ژاپن زندگی می کند و در آنجا به فعالیت های ادبی ، تدریس در دانشگاه و کارگردانی تئاتر اشتغال دارد تماس گرفتیم . گاوین بنتاک نیز با رویی گشاده که از یک هنرمند بزرگ انتظار می رود دعوت سایت والس را اجابت کرد و متن انگلیسی این شعر را به همراه پیامی برای خوانندگان شعرش در زبان فارسی برای ما فرستاد که در ادامه خواهید خواند.
مطلب کامل

دو شعر
پرلاگرکویست - برگردان: مرتضی محمودی
تمامی اندوه من
جنگلی است خشک
که در آن
پرندگان خونین بال
نوای فغان سر داده‌اند.
خوش تر از این برهوت را
تو یقینا خواهی یافت
اما
چه بگویم
که من به همین هم دل خوش کرده‌ام
مطلب کامل

شعری از عمران صلاحی
مرگ از پنجره بسته به من می نگرد
زندگی از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد کرد
در شبی تیره و سرد
تخت حس خواهد کرد
که سبکتر شده است
در تنم خرچنگی است
که مرا میکاود
مطلب کامل

دو شعر
مژگان عیاری
همیشه از یک جایی که فکرش با تو بود روی چهار انگشت من از تو اشاره ای تا شب سرد مرداد
من به تو تا هستی تو به من از اینجا که فریاد نکشیدی در ترس
ترسیده بودم
و به سد های ها ها ها ا ا ا ا ا ا ا ا .............تنفس معکوس همین قطعاتی که هیچ گمان نبردی
دروغ از سر این داستان اضافه شده بود
و
بیا کمی روی این نیمکت ها ی و به سد های ی ی یییییییییی ترسیده بودم باید به انگشت ها ی همین قطعاتی که می شنوی و چیدمان عبور های گذشته ما به ما مربوط نیست؟
مطلب کامل

صلح به شیوه ی ِمادرم
میثم ریاحی
از دردِ دندان هایت
درختان به خود می پیچند
و در پیکر هایی باران و ممنوع
آنچه را آفتاب دیده اند بالا می آورند
انگشترت بلند
شانه هایم دارازتر
اما
زانوانت :
صورت هایِ جهان
نقطه
مطلب کامل

دو شعر
دِر. باو فريتسه - برگردان: رامين رحيمي
احساس و حساسيت هايم
يك شكل واقعي به خود مي گيرند
تو باني نابينايي من هستي
و آرزوي بزرگ به تو رسيدن.
به من بگو اصلا تو كه هستي
تو از نيست بيرون آمدي
و قلب بيچاره ام ربودي
آن را نشكن، آن هنوز قابل استفاده است
آن طور كه تو مرا مدهوش كرده يي
تو هم زماني مدهوش خواهي شد
مطلب کامل

چهار شعر
اِدیت سودِرگران - ترجمه مرتضی محمودی
ما زنها
چه نزدیک به زمین خاکی هستیم.
از فاخته می پرسیم،
با بهار در انتظار چیستی.
دست بر گردن صنوبری برهنه می آویزیم
شامگاهان
و بدنبال علامتی و پندی می گردیم.
یکبار مردی را دوست داشتم
که به چیزی اعتقاد نداشت ...
روزی سرد
با چشمانی تُهی آمد و
روزی سنگین
با فراموشیی نقش بسته بر پیشانی رفت
مطلب کامل

دو شعر
ناما جعفری
هفته ي يك بار به قتل مي رسد زني كه از دريا آمد
في البداهه عادت كرده بود به چاقو
دهانش را بو مي كرد شعري كه ازاينجا تهران{ نقطه چين مي گذاشت تا آنجا برج
ايفل
{كنار برج ايفل/ساندويچي ميشل
براي كشيدن يك نخ سيگار همين جا خوب است
..................................
...................................
...................................
مطلب کامل

سه شعر
واهه آرمن
آخرین شعر این دفتر را
خواهرم در کنیا زمزمه خواهد کرد
برادرم در آرژانتین
آن را خواهد سرود
و دوستانم در الجزایر
شعرم را با خود به فرانسه خواهند برد
تا یک ره گذر
-شاید باز هم دوشیزه ای از ارلئان_
در میدان ویومارشه
آن را بخواند
برای دنیا
و برای من
مطلب کامل

دل را
مرتضی محمودي
دل را اگر
با این همه مرارت و این چیزها
که هر روزه می شنوم
مجالی بود،
مرارت "سِنترومِ گوتسوندا"
ماوای مانوس و غمبار روزمره گی ها
گرچه پیرمردان ایرانی
صبح ها که بر نیمکت بی بضاعت
غربت دلتنگی شان
در سنتروم گوتسوندا بيطوطه می کنند،
پیرمردان رانده شده از پسران
و
از دختران
که دیگر تاب تنهایی و
دلمردگی شان را ندارند،
مطلب کامل

سه شعر
محمود مشرف آزاد تهرانی (م.آزاد)
ما را چه مي شود كه نمي گوييم ديگر
شعري براي جنگل
شعري براي شهر
شعري براي سرخ گلي
قلبي زخمي ستاره يي؟
آيا شكوه حادثه مبهوت كرده است
انبوه شاعران را ؟
چنگ گسيخته
و زخمه ات شكسته
مقهور مي نشيني و ناباور
از رود رهگذر
چنگ گسستگي را با زخمه شكسته رها كرده يي
بيزار زندگي
وز تنگناي پنجره ات پيچكي كه سرخ
سر مي كشد به خلوت خاموشت
فرياد مي كشي و نه فريادي
با پرده هاي سنگين
انگار هيچ پنجره يي نيست
یک شعر
ارنست یاندل _ مترجم: علی اصغر حداد
سانزده سال
ایست گاه زنوب سرقی
سه می تواند
سه می تواند
بکند
ایست گاه زنوب سرقی
سانزده سال
سه می تواند
سه می تواند
پسرک
سه می تواند
بکند
مطلب کامل

هفت شعر
ريچارد براتيگان - برگردان : عليرضا بهنام
ردپاي آهو
زيبا ، ناله كنان
عشق بازي با دور تند
وبعد آرام گرفتن
مثل ردپاي آهو
روي برف نو
كنار آن كه دوستش داري
اين همه چيز است
مطلب کامل

دو شعر
بيژن باران
من: کيستي
با دو حجم سفيد و سرخ دايم در طپش
ز راه دور ترا نظاره ميکنم؟
باله انگشتانت بر کليد محلي وراي فضا
خطوط دل انگيز برآيينه ميزم پديدار ميکند.
من: کيستي
از دو چشم هوشمند
و لعل شنگرفي لبانت
زيباترين نگاهها و کلمات
بيرون ميتراود.
مطلب کامل

شب ذهن را مي شويد
ماريو لوزي - برگردان : عليرضا بهنام
شب ذهن را مي شويد
كمي بعد ما اينجايم ، همان طور كه مي دانيد
رديفي از ارواح كنار تيغه‌ي كوه
آماده براي پريدن ، تقريبا زنجيره وار
در اين صفحه از دريا كسي
مي گردد به دنبال نشانه اي از حيات ، نقطه اي را نشان مي كند
مطلب کامل

یک شعر
روح اله محمدی قيري
وقتي استكان قهوه روبروي عكس كوچه سرد مي شود
تو پله پله
دست هاي كاغذي پدرم را
كه معتاد كلمه است
مچاله مي كني
مطلب کامل

ديوانه
علیرضا پیروزان
ديوانه­هاي شهر تهران
که به دنبال تو
راه را از چاه
بازنمي­شناسند
و تو که از شب
تا خود صبح
خيابان ها را گز مي­کني و
هذيان سرهم مي­کني
مطلب کامل

با زنگوله‌اي از پشت شيشه‌ها
مهري جعفري
وقتي از خيابان‌ها مي‌گذري
يا به خانه‌ها سرك مي‌كشي
با نوحه‌هاي ما
صداي تو مثل باد
از پشت شيشه‌ها
بيايد و برود.
مطلب کامل

عفريته
حميد مزرعه
عفريته از نگاه‌ام مي‌گريزد
جذام از آسايش
و زندگي از عقوبت مردمان
مسيح را با آمرزيدگان چه كار؟
گناه را باز آوريد!
كلمات قصار ولنگاران جهانند
كودكان تبعيد از تعميد سخن مي‌گويند؟
نه!
مرا به دختران كوزه به سر چه كار؟
مطلب کامل

شام آخر
محمد حسين عابدی
باشي يا نباشي اينجا در دلم يا در هر كجاي حرف
نه شمايل مسيح ، نه هيچ پيامبري كنار ما نيست
تنها يك راوي ، يك روايت
يك خيابان كه مي ريزد مدام درون يك خانه
يك خانه و چشم هايي كه قفل مي كند روي خطر
مطلب کامل

دو شعر
کلود استبان - برگردان عليرضا بهنام
يك درخت و بعد يك درخت و بعد
اين سرما
نخواهم خواست ديگر آن كور
راهنمايم باشد
چه تنهاست انسان
هنگام عبور از كناره ها
يك درخت و بعد
نه حتا يك درخت ، يك متروكه
دورند ، آنها كه دوستشان داشتم
دورند
مطلب کامل

باد باركش
ژان باتيست پارا - برگردان: مديا كاشيگر
گفتند: اگر ميخواره نبودي زهدت را مي ستوديم
گفتم: خود دشمن نام خويشم
گفتند: دريا نگران غرق شدن كشتي ها نيست
گفتم: ما روندگانيم ، ماندگار ذات عشق است
گفتند: سرت به پريشاني احوالت نيست
گفتم: چو بيفتم از چشم ، دوست و دشمن يكي است
گفتند: تو را به زيبايي باغ چه كار؟
گفتم: در دل لگد مالم بهشتي نيست
گفتند : تو را آيا منزلي هست؟
مطلب کامل

سانتانا روي پل سي تا و سه تا
عليرضا بهنام
سی سی سه تا پل مي زند پل
مي زند سنگين از اواخر وقت سانتانا
و چه دست هايي هان؟ مي بردم سنگين اصفهان مي بردم زير پاها
اين ها پل است كه ما نغمه هاش را از اواخر سنگين همين و همين
سي تا سانتانا روي يكي پل يكي راوي مي خواند سي تا و سه تا تار
ومي زند تا بلند تار بلند از اواخر صفه زيبا مي شود
سي تا بلند سي تار و را وي مي خواند سه تا می با صفه مي
قهوه بلند شد مي خواند بالا بلند
مطلب کامل

سه شعر
هارولد پينتر _ برگردان:عليرضا بهنام
دموكراسي
راه فراري نيست
آلت هاي بزرگ بيرون امده اند
هر چه ببينند مي گايند
پشتت را بپا!
مطلب کامل

ماهي بالدار
پيام فتوحيه پور
از ماهيان بالدار گريز از سحابي شبهاي ترس آور سكوت من سخن نخواهم گفت
با باد اين بهار معلق كه بوي شسته ريحان به برگ سبز صدايي نشسته بال هاي نقره مي زند پروانه هاي خسته اش را براي تو مي خوانم
هر روز در كشاكش مهماني باد و مرداد مي مانم و از ماه گنگ داربست مقابل سخن نخواهم گفت
با من نشسته از مجاور اين منزل از همان سكوت هميشه باز مي بيند
مطلب کامل

سه شعر
سپيده جديری
به دل كه نمي زند چنگ
نَفَس كه مي شِمُرَد نَفَس
گِرد كه مي پيچد كَمَر
چشم كه مي خورَد تو
كه مي شِمُرَد ما
كه مي تواند بپيچد گِرد كَمَر را
به دل
مطلب کامل

زني سراسيمه ي روياها
منوچهر آتشی
جدا كه شديم به ساعت ماسه اي
نيمه زمين به شيشه ي تاريك بود
و آن كه در آن بالا
سايه ي دراز تنهايش بر شن زار از سامان مي گذشت
تو بودي يا من نمي دانم
زني
سراسيمه ي روياي خود از هر اشكوب ظلمت كه فرو افتاد
سردابهاي تيره تر در انتظارش بود
به قاف فروردين كه رسيدم
در آيينه ي سياه جواني ام را ديدم
مطلب کامل

دو شعر
ريموند كارور
اين ماهي ها چشم ندارند
اين ماهي هاي نقره اي كه در رويا پيش من مي آيند
پراكنده مي شوند و ناپديد
در جيب هاي آگاهي ام
اما يكي هست كه مي آيد
سنگين، ترسيده ، ساكت مثل ان ديگران
مطلب کامل

مجسمه
احسان هاشمي
چند آفتاب و
چند قناري گي‌ج
يك بازو و يك خالگونه ي م‌ي‌خ‌ك‌وب
انگار سرم دي‌وار خانه را م‌ي‌خراش‌ي‌د
مطلب کامل

وقتي كه...
مهري جعفري
از توي مادرم
وقتي كه
لحظه ها به انجماد رسيده بود،
سر به بيرون ماندم.
با دهاني گشوده و آزمند
مطلب کامل

كوچي به پاييز
ابراهيم فراهاني
كنار جاده،
ميان خاكستر بر جاي مانده از
حجم هاي آهني
پيرمردي ايستاده
مطلب کامل

شعر چهارگانه
ساموئل بكت
باز همان آخرين لرزه
باز همان تخته مرگ
همان پاگرد و همان پله ها
به سمت همان شهر چراغان
مطلب کامل

ادامه
مهري جعفري
پهن
دراز
لميده‌ام
نگاه كن
راهي
از ستون پشت من مي‌گذرد
مطلب کامل

نگاهبان شكوفه‌هاي بهاري
اوستا
اي اَشي، اي خواهر اَمشاسپَندان
اي اشي نيك
اي اشي زيبا
اي اشي فروغ‌مند
اي كه با فروغ خويش شادي مي‌افشاني!
مطلب کامل

روياها
لنگستون هيوز
براي روياها شتاب كن
چرا كه اگر روياها بميرند
زنده‌گي پرنده‌ي پرشكسته‌اي‌ست
كه نمي‌تواند پرواز كند
مطلب کامل

نزار
مهري جعفري
استكاني ديگر
باز هم .
اين بار كمي بيشتر
يك جرعه.
بيا با هم برقصيم اتاق
مطلب کامل

يك شعر
سپيده جديري
شما گريه مي‌كنيد روي آبهاي صورتي مايل به خون من
خون من مايل است روي دهانم
خون من مايل است مايل باشد به شما چه؟
شما اگر مايليد خطيد
وگرنه خط مي‌كشيد براي من(بدون آن‌كه دوستم نداشته باشيد)
مطلب کامل

ما فراموش شدگانيم
عليرضا بهنام
دور شود دورتر وچشمانت از آبي بزند بيرون
محض همين از نگاه تو رفتم
رفتم؟
حواي سركشي كه از سيب هاي رنگ به رنگ بيرون مي پرد
حواي سرخ معجزه در خواب هاي دور
دورتر بشود كه بگويد ما فراموش شدگانيم
مطلب کامل

بر شاخك مگس‌هاي سبز
مهري جعفري
من اما
هنوز من‌ام.
دراز كشيده‌ام
و نگاه مي‌كنم.
مطلب کامل

پيشگفتار
حجت بداغي
احساس من به من مي‌گويد زر نزن
اما من مي‌گويم عرعرعر
سوارم شو مي‌خواهم عرعر كنم
زيرتر بام تير چراغ
مطلب کامل

 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.