از بی دندانی
اما دندانی کو؟
دندانی کو؟
تا عاشقت باشم
ـ چقدر گرگ دوستت دارم بشوم بزنم به تو
پاره کنم بو جهلی را که در شکم تو لخته بسته
ظلمتی عقده ای را بکشم بیرون از تو
ـ چیزی بده بمالم به خودم تاخیر بیفتد در جداییمان
ـ عقب نمی کشم از تو
دنده هایت را زندان گرفته ام
بو جهلت اما تاریکم می کند
ـ بالا بیایم
رقصی بزنم در تو
رگهایت را بر من مبند
لگدم می کنی و
من می خواهم برویم و
ریشه هایم را فراموشم نکن
به دندانت نگرفته ام جگرم
پاره پاره در تشتی ریخته باشم
زهر حتا از تو بیرونم نمی کند
من گرگ تر از این حرفهام
ع ش ق
در پیراهن من کسی نمی خواهد LOVE شود؟
میخوام بترکونم
مشتی از من که بزنی در خودچیزی از من که سفر کند در تو
به سرعت (( چی )) خون می شو.ی
فکر نکنم دریا بخواد تو رو بپوشه خیلی تنگی
بغل خیلی دارم فراوان راست می گویم
و هی کورمال کورمال دنبال چیزی می گردم زن بشود و لعنتی نیست
می خواهم سفر کنم چیزی از من در تو مخفی کنم
چرا آدم تنگی می کنی؟
دریده تر از این نمی توانم ببین تنم هیچی نیست
پایی بگذار در تو بگذارم
بازهم که رفتی پشت خجالت؟
از این سرخی بیا بیرون
دیدی رنگی تر از این هم میشود خوشگل شد
پاها محکم
کمر راست کرده ام
تا می توانستم
تو هم تا می توانی
آها آها آها تر
حالا من می خوام برم کوسه
دردردریا عجله له ن نکن
#
ولی خدایی آبهای آزاد یه چیز دیگه س
تکه تکه
تکه هایی از این تخت هنوز زنست
در تکه تکه هاش رقصی هنوز هست
جریانی که دارد مرا می برد
من این تخت را سفری می خوام و رفتنی
_ خانوم من شما رو یه نفره می خوام هستی؟
کسی در این کاپشن نیستی
هر چه در زدم شاید بیرون نزدی
تاگلو رفته ای در کاپشن ات ومرا
راستی چند نفره می خواستی
" کثافت حوشکل دوستت دارم "
ذیوار خانه ی ما دیوان اشعار تو بود
" من بسته به ناف سگی هستم که فقط تکه تکه تکه می داند "
- من پاره هایی از سکس هستم در چادر
تو اما چادر زده ای در من
من از کاپشنی که هستی
بیرون نمی خواهم بیایم
تا خرخره رفغته ام در تو فرو
من مردانگی بلدم
سفری شده ام
رفتنی شده ام از تنی که زنم بود
و دیوار خانه را ندبه نمی خواهم
می خواهم در خودم دیواری دیگر بزنم
1فروردین86