والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس








جماع فی حالت المرض الموت

 

ذکر نهم از کتاب "تذکره الجماع"

شیخ ابوسعید ابی‌طبا

 

 

 

در برخی کتب ضاله آمده است که راویان اخبار و ناقلان آثار از بوسعید ابی‏طبا روایت کنند که مردی یودیودالدین مکامندی نام از تذکره‏نویسان سلف روایت می‏کند که مردی بود در روزگاران دور شهره به ابوعقیل انطاکی. و راویان گویند که این ابوعقیل مردی بس جماع‏باره بود. یودیودالدین مکامندی چنین نقل می‏کند که از این شیر شرزه وادی جماع همین بس که چون به کهولت رسید به بیماریی سخت گرفتار آمد. آن‏سان سخت که همه قوتش بگرفت و علیل شد. راه خوراکش پس از چندی بسته آمد. خونش کثیف شد و در همین حال صفرا افزود. بعد از چندی نیز تب کرد. تبی شدید که حاذقان به طبابت همه از وی سلب امید کردند. طبیبان به یک بیان بودند که او را مرض موت در گرفته است و هر چه سنبله به سوراخ‏ها سفته دیگر کفایتش باشد و نوبت رفتن به پیش عزوجل است. او را پا به قبله بکردند و شیون از خانه اهالی انطاکیه که به آن روزگار نهصد و پنجاه خانه بود بلند شد. زنان همه می‏گریستند که سخت جماع‏باره‏ای از میان آنها می‏شد. همه می‏گریستند جز حوری‏زاده‏ای به همسایگی بوعقیل که با وی از بد روزگار درنیامیخته بود. حوری‏زاده وصف بوعقیل بسیار شنیده بود و همواره میلش بود بوعقیل را ببیند. چون خبر احتضار بوعقیل پیچید و از خانه‏ها نوای گریه بلند شد. این ضعیفه وسوسه تصمیم گرفت که به بالین بوعقیل جماع‏باره رود. باری، به بالین بوعقیل شد. بوعقیل را سخت پریشان‏حال یافت و بفهمید که کار جماع‏باره انطاکی رو به پایان است. بوعقیل را ندا داد که «ای فرج‏خواره! ای شهره انطاکی! من حوری‏وشی به بالین تو‏ام. بنگر که قوتت برفته و حضور مه‏پارگان را حس هم نتوانی کرد چه رسد که قضیبت به حال آورند و تو را شهوت افزایند. رو بمیر که دیگر از آن همه صنعت چیزی نمانده است.»

بوعقیل ندای مه‏پاره که شنید حالتش دیگر شد. هرچند راویان نامتفق گویند که از آغاز بوی مه‏پاره او را به وجد آورده بود و سنبله سرگردان پیش از این کلام به پاخاسته بود. بگذریم. ‏بوعقیل را قضیب به پا خواست. از آن رو که قوت برخاستنش نبود دست مه‏پاره گرفت و به بسترش کشاند. مه‏پاره قضیب دیده، شگفت‏زده تن داد. به بستر شد و با بوعقیل فی حالت المرض الموت پیوست. بوعقیل بی‎‏هیچ معاشقه و بی‏هیچ کلامی قضیب در وی فشرد. در دهلیز مه‏پاره سخت سپوخت. چنان همه قوت در قضیب به جمع آورد که نفس مه‏پاره به شماره افتاد و بی‏حال پس از چندین آمد و شد از هوش رفت. چون به هوش آمد سنبله بوعقیل خفته و آلوده دید. بوعقیل نیز از حال بشده بود. این که شد طبیبان حاذق به بالین آوردند و کار بوعقیل را سخت عجیب یافتند. و همگان تایید بکردند که بوعقیل انطاکی سخت جماع‏باره‏ای باشد و او را از آن پس سید جماع‏بارگان خواندند و نغز آن که پس از این جماع حالت وی رو به بهبود رفت و گویند پس از این مه‏پاره، هفتصد دهلیز دیگر بسفت و در کار هفتصدمین بود که ملک‏الموت بر وی ظاهر شد و قضیب‏آلوده از دنیا ببردش. و یودیودالدین گوید که این روایت بر روی روزگار، بس مستدل و صحیح باشد و از راویان سلف بسیارند که این را ذکر کرده باشند. خداوند مرا در لهیب جهنم بسوزاناد اگر کلامی به ناحق به آن افزوده باشم. والله سمیع علیم.

 

 

 

23تیر1389

 



نظر خوانندگان: 2 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.