ذکر نهم از کتاب "تذکره الجماع"
شیخ ابوسعید ابیطبا
در برخی کتب ضاله آمده است که راویان اخبار و ناقلان آثار از بوسعید ابیطبا روایت کنند که مردی یودیودالدین مکامندی نام از تذکرهنویسان سلف روایت میکند که مردی بود در روزگاران دور شهره به ابوعقیل انطاکی. و راویان گویند که این ابوعقیل مردی بس جماعباره بود. یودیودالدین مکامندی چنین نقل میکند که از این شیر شرزه وادی جماع همین بس که چون به کهولت رسید به بیماریی سخت گرفتار آمد. آنسان سخت که همه قوتش بگرفت و علیل شد. راه خوراکش پس از چندی بسته آمد. خونش کثیف شد و در همین حال صفرا افزود. بعد از چندی نیز تب کرد. تبی شدید که حاذقان به طبابت همه از وی سلب امید کردند. طبیبان به یک بیان بودند که او را مرض موت در گرفته است و هر چه سنبله به سوراخها سفته دیگر کفایتش باشد و نوبت رفتن به پیش عزوجل است. او را پا به قبله بکردند و شیون از خانه اهالی انطاکیه که به آن روزگار نهصد و پنجاه خانه بود بلند شد. زنان همه میگریستند که سخت جماعبارهای از میان آنها میشد. همه میگریستند جز حوریزادهای به همسایگی بوعقیل که با وی از بد روزگار درنیامیخته بود. حوریزاده وصف بوعقیل بسیار شنیده بود و همواره میلش بود بوعقیل را ببیند. چون خبر احتضار بوعقیل پیچید و از خانهها نوای گریه بلند شد. این ضعیفه وسوسه تصمیم گرفت که به بالین بوعقیل جماعباره رود. باری، به بالین بوعقیل شد. بوعقیل را سخت پریشانحال یافت و بفهمید که کار جماعباره انطاکی رو به پایان است. بوعقیل را ندا داد که «ای فرجخواره! ای شهره انطاکی! من حوریوشی به بالین توام. بنگر که قوتت برفته و حضور مهپارگان را حس هم نتوانی کرد چه رسد که قضیبت به حال آورند و تو را شهوت افزایند. رو بمیر که دیگر از آن همه صنعت چیزی نمانده است.»
بوعقیل ندای مهپاره که شنید حالتش دیگر شد. هرچند راویان نامتفق گویند که از آغاز بوی مهپاره او را به وجد آورده بود و سنبله سرگردان پیش از این کلام به پاخاسته بود. بگذریم. بوعقیل را قضیب به پا خواست. از آن رو که قوت برخاستنش نبود دست مهپاره گرفت و به بسترش کشاند. مهپاره قضیب دیده، شگفتزده تن داد. به بستر شد و با بوعقیل فی حالت المرض الموت پیوست. بوعقیل بیهیچ معاشقه و بیهیچ کلامی قضیب در وی فشرد. در دهلیز مهپاره سخت سپوخت. چنان همه قوت در قضیب به جمع آورد که نفس مهپاره به شماره افتاد و بیحال پس از چندین آمد و شد از هوش رفت. چون به هوش آمد سنبله بوعقیل خفته و آلوده دید. بوعقیل نیز از حال بشده بود. این که شد طبیبان حاذق به بالین آوردند و کار بوعقیل را سخت عجیب یافتند. و همگان تایید بکردند که بوعقیل انطاکی سخت جماعبارهای باشد و او را از آن پس سید جماعبارگان خواندند و نغز آن که پس از این جماع حالت وی رو به بهبود رفت و گویند پس از این مهپاره، هفتصد دهلیز دیگر بسفت و در کار هفتصدمین بود که ملکالموت بر وی ظاهر شد و قضیبآلوده از دنیا ببردش. و یودیودالدین گوید که این روایت بر روی روزگار، بس مستدل و صحیح باشد و از راویان سلف بسیارند که این را ذکر کرده باشند. خداوند مرا در لهیب جهنم بسوزاناد اگر کلامی به ناحق به آن افزوده باشم. والله سمیع علیم.
23تیر1389