درست هفت سال پیش در چنین روزی، یعنی شامگاه 19 تیر 1382 بود که ایده والس پیدا شد. هفت سال پیش من بودم و حجت بداغی و مهدی پاکنهاد و مهدی رستمپور که نشسته بودیم در کافهای حوالی کریمخانزند و اسپرسو سفارش داده بودیم. نزدیک غروب بود و نمیدانم چه شد که یکباره طرح تاسیس یک نشریه الکترونیکی یا سایتی ادبی را طرح کردم و عجیب که استقبال شد. آخر آن روزگار هنوز وبگردی باب نبود و چند ماهی بیش از تاسیس اولین سرویس وبلاگ فارسی نمیگذشت. تازه بعضی از دوستان روزنامهنگارمان به وبلاگنویسی روی آورده بودند و من خواننده مطالبشان بودم. چند ماهی بود حتا دوستی مدام اصرار میکرد که من هم به جرگه وبلاگنویسهای فارسی بپیوندم که شاید تعدادشان هنوز سهرقمی نشده بود. اما این نوع حرکتهای فردی زیاد مورد علاقهام نبود و فکر میکردم که این ابزار جدید با همت جمعی بیشتر سازگار است تا کار فردی ناپایدار. البته آن روزها دو یا سه سایت فارسیزبان نیز بودند که به ادبیات میپرداختند و فکر میکنم امروز هیچکدامشان دیگر نباشند یا اگر باشند غیرفعال و نیمه فعالاند. ولی آن روزها تهیه نرمافزار مناسب و بهروز کردن مداوم یک سایت به سبب ناسازگاری خط فارسی با فضای وب دشوار بود و سایتها اغلب متنها را با فرمت عکس به نمایش میگذاشتند تا از دغدغه بههم ریختگی و همچنین ناتوانی مخاطب از مطالعه متن به سبب نبود هماهنگی ما بین فونتهای استفاده شده در متن و فونتهای در اختیار مخاطبان بپرهیزند. آن روزها تازه متخصصان اولین سرویسهای بلاگ فارسی توانسته بودند راهحلهایی برای این نوع مشکلات پیدا کنند و سایتها و نشریات الکترونیک نیز اندکی بعد، از همان روشها برای رفع این مشکلات بهره گرفتند و فضای وب یکباره دگرگون شد.
آن روز، آن 19 تیر، ما چهارنفر بیخبر از همه این ماجراها و آینده انفجارگون محتوای فارسی وب، طرح خود را ریختیم و کامل کردیم. راه برای ما گنگ بود اما قدم در آن گذاشتیم، با انتخاب یک نام که فیالبداهه به ذهن من رسید و وبلاگی گروهی که در همان شب ایجاد شد و نخستین مطلبش بیتی بود به نشانه آغاز. اما راه آنطور که در ابتدا تصور ما بود پیموده نشد، راهی وسیعتر پیش چشممان بود. همان اولها بود که دوستانی از والس جدا شدند و دوستانی دیگری به جمع پیوستند و با این تغییرات کار جدیتر شد و والس جدیتر گرفته شد، تا آن که نخستین دوره جایزه والس را در همان سال نخست پیدایی، فراخوان داد و برگزار کرد. سال بعد جایزه دوم در کنار مداومت در طرح موضوعهای تازه و انتشار مدام و بیوقفه داستان و شعر و... بعد والس مجبور به تغییر خانه شد و به هیات همین سایت درآمد و از قالب وبلاگ گذر کرد. که چاره نبود، نحوه، نوع و شکل بهروز رسانی مطالب سایتگونه بود و قالب وبلاگ هرگز جواب نمیداد. والس بالهای بزرگتری میطلبید و نشان داد که با این بالهای تازه میتواند بلندتر بپرد و بعد همچنان پایدار ماند تا امروز که از مرز هفتسالگی گذشته است و نزدیک به یکهزار هفتصد مطلب نشر داده است.
از آغاز تا امروز من افتخار همراهی والس، مخاطبان و همچنین دبیران بخشهای مختلف این سایت را به عنوان سردبیر داشتهام و امیدوارم با من، یا بی من والس همچنان بماند و بالنده باشد. دوست دارم والس بماند و از اهداف ضمنیاش بگوید. اهداف اصلی همیشه گفته میشود و گفته نشود هم از وجنات سایت پیدا است. آن ضمنیها است که گفتنشان یادآور راهی است که دوست داری بروی. آن ضمنیها است که معناهای تازهای با خود میآورد. اهدافی مثل بها دادن به خاص اندیشیدن، مثل دوباره دیدن، مثل ارزش قائل شدن برای نگاه مخالف و حرکت به سوی تمرین دموکراسی ادبی و ... والس با آن ریتم سه ضربیاش معنایی جز این ندارد؛ جز تمرین با هم بودن، جز کار جمعی کردن و جز احترام به اندیشه و گفتار دیگران. والس دوست دارد شادی را به این واسطه بجوید و البته فکر را. والس میخواهد رقص اندیشهها باشد، پایکوبی و سرور و وجد حاصل از اندیشه، حاصل از فکر، حاصل از کلمه، حاصل از کنار هم نشستن حرفها.
والس حالا دیگر بزرگ شده است. حالا هفت ساله است و اگر کودکی بود باید به مدرسه میرفت. شاید هم والس باید به مدرسه برود. شاید هم والس باید گوش شنواتر داشته باشد و بیشتر یاد بگیرد. شاید والس حتا نیاز به خانه تکانی دوباره داشته باشد. شاید باید والس حالا که هفت ساله است هفتسالگی را نقطه آغاز بداند، نه گذر از مرحله بلوغ. شاید باید والس خودش را در صفر ببیند، صفر واقعی.
شنبه، شامگاه 19 تیرماه 1389 خورشیدی