1.
ما این بودیم
پرانتزی که بیهوده باز شد
پرانتزی از تعجب و پرسش
و آنگاه
نقطه
مرده شورخانه
گریه
رختهایی سیاه
چه آرام خوابیدیم دوست من!
2.
او میدید
از دریچهای کوچک
هرقدر کوچک
و برای فرشتگان دست تکان میداد
آبستن دردهای پدر بود
آبستن دخترانی که سالی یکبار
شهوت بکارتشان دریده می شد.
او نمی دید و نخواهد دید
چگونه آینده
نطفهای خواهد بود میان خون و ادرار
آرام بود و در خودش سکوت می ریخت
و همیشه تمام آنچه که می دید
زیر چادری سیاه حمل می کرد.
3.
جمع شدند
از عذاداری و عروسی گفتند
رقصیدند
گریه کردند
خودشان از گیجی خودشان گیج خوردند.
نقطه های زیادی بود
جمله هایی بیشتر
یکی یکی پشت هم قطار شدند
داد کشیدند و پچ پچ کردند
روی شلوارها،دامنهایی رنگی چرخید
روی سرها تزئینی از روسری و کلاه
بالماسکه عجیبی بود
پر از شهوت و خواهش
پر از نوشتن و آمیزش
می خواستند باشند
دور تا دورشان دایرهای مربع شکل کشیدند.
7 شهریور 87