شبلی در شطح گوید: «خبر علم است، و علم انکار است، و انکار الحاد است.»
این شطح از سه جمله تشکیل شده است: 1) خبر علم است. 2) علم انکار است. 3) انکار الحاد است. این سه جمله را به مانند سه مرحله در نظر میگیریم و مرحلهی اول یعنی جمله خبر علم است را از تفسیر شیخ روزبهان بقلی شیرازی مدد میگیریم و به جلو میرویم. روزبهان میگوید: «یعنی علم ظاهر از حق خبر است.» و اگر اشتباه نکنم معنی حرف روزبهان این است که علم یعنی معرفت پروردگار. یعنی اگر خبری از حضرت حق کسب کنیم آن علم است. این کسب خبر از خداوند فرآیندی است که باعث و بانیاش خود خداست. به قول شیخ اجل سعدی:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
این معرفت، معرفت ظاهری است یعنی اینکه از پدیدههای طبیعت پروردگار خویش را بشناسیم. معرفت باطنی چیز دیگری است، با این که ممکن است پایهی معرفت باطنی معرفت ظاهری باشد. در اینگونه، طلبهی راه پس از طی مراحلی در حق ذوب میشود و بانگ انا الحق سر میدهد یعنی دیگر خود نیست و نابود شده است. به مانند آن تفسیر به رایی که بزرگی دربارهی بهشت داشت و آن این بود که: بر طبق آیه شریفهی انا لله و انا الیه راجعون «همه از خداییم و به سوی او باز می گردیم» هر چیزی به اصل و مبدا خود باز میگردد. و باز یعنی اینکه در ازل خدا که قطعهای از روح خود را با زحمت جدا کرد و به کالبد آدم دمید همان روح دوباره به بطن خدا باز میگردد و آرام میگیرد و این همه نزدیکی به خداست که بهشت است نه آن مکان مادی که مملو از حوری و غلمان است و باغهایی که نهرهای عسل در آن روان است.
حال اگر این علوم برای انسان عادی و عامی فاش گردد او از درک صحیحاش عاجز است پس به کل منکر این قضایا میشود و چون منکر شد به حضرت حق کافر گردد.
ولی من بیشتر دوست دارم این گونه بگویم که: خبر داشتن از حضرت حق علم است، با این وجود کسی که از ابتدا و بدون طی کردن هیچ مسیری به پروردگار اعتقاد و اعتماد کامل داشته باشد هیچ موقع نمیتواند او را شناخته باشد و هیچ موقع هم نخواهد شناخت. اصولا این آدم دیگری وجودی ندارد که فکر کند. بنابراین برای شناخت او باید از او فاصله گرفت و از دور به بررسی و شناخت او پرداخت؛ باید مراقب باشیم که خود را در او گم نکنیم.
باید دانست که فاصله گرفتن نوعی انکار است. اول وجودش را انکار میکنم، و وقتی که او را نادیده گرفتم حال، بهانه و سوالی برای جستجو دارم. اگر انکارش نکنم پس میخواهم دنبال چه بروم؟
و اگر انکارش کنم به او کافر شده و ملحد می شوم، پس نتیجه می گیریم که اولین قدم در راه شناخت خدا، الحاد است. این گونه است که سر بسیاری از مشایخ اعظم به بالای دار میرود. بله برای شناخت هر چیزی باید اول آن را منکر شد و از آن فاصله گرفت.
در این باره بد نیست که حکایت جالبی را نقل کنم:
دکتر داریوش شایگان به سید جلالالدین آشتیانی که خود فرهیختهای بزرگ بود و در تهیهی متون فلسفی ایران به زبان فرانسه با ایرانشناس فقید هانری کربن همکاری میکرد، گفت: «چرا خود شما تاریخ فلسفهی ایرانی ـ اسلامی را نمینویسید و مراحل عمدهی آن و پیوندهایی را که در تکوین اندیشههای فلسفی وجود دارند را نشان نمیدهید؟» استاد آشتیانی جواب دکتر را این گونه داد: «ترسیم دورنمای کلی اندیشهی فلسفی به صورتی که شما میخواهید برای من ناممکن است، من روش مناسب این گونه پژوهشها را نمیشناسم، وجود خود من خلاصهای است از این فلسفه.» خوب اگر استاد آشتیانی نمیتواند از سنت فلسفی خود فاصله بگیرد برای هانری کربن این امر بسیار ساده است، و او بود که اولین کتاب تاریخ فلسفهی اسلامی را نوشت و به جهانیان شناساند.
4شهریور87