1:
-من به جهنم-
اسفندیار را نیز
چشمانش رسوا کرد.
2:
نه تو آرامم میکنی
نه شعر!
نه خواب!
نه باد مرا میبرد
نه مرگ
نه رفتگر...
3:
دیروز جوجه بود؛
-جیک جیک میکرد فقط جیک جیک-
امروز فقط تخممرغ است:
جلوی آینه هی رنگ میکند خودش را
شاید کسی برداشتش برای عیدی که
فقط سیزده روز دوام میآورد.
-سیزده-
به در!
4:
سرما که میخورم
تو به جای من دارو بخور
دکتر در عکس تن من
سلولهای تو را دیده است.
5:
انگشتانم
در انتظار نگارش شعری نو
تار موهایم را میشمرند.
22 مرداد 87