والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس






محمد آسیابانی

فن شعر ارسطو در جوامع اسلامی

 

دوران شکوفایی فلسفه‌ی اسلامی را باید پس از تاسیس بغداد در سال 145 هجری دانست.1 هارون الرشید خلیفه‌ی عباسی در سال 170 هجری به خلافت رسید و او بود که با تشویق و حمایت مالی از مترجمان راه را برای رشد هرچه بیشتر حکمت در جوامع اسلامی به وسیله‌ی ترجمه‌ی آثار ارسطو هموار کرد. «فلسفه‌ایی را که بوسیله‌ی ارسطو در یونان بنیان گرفت و توسط پیروان و شارحان او بسط و گسترش یافت، فلسفه‌ی مشائی می‌نامند.»2 و همان طور که می‌دانیم در بین جوامع مختلف بیشترین شارحان ارسطو را جامعه‌ی اسلامی داشته است.

در ابتدای کار مترجمین در دستگاه خلافت عباسی به نقل کتب مربوط به طب و نجوم می‌پرداختند، و بعد هنگامی که کار فرقه‌ی معتزله بالا گرفت و مامون عباسی (که علاقه‌ی بیشتری نسبت به خلفای قبل ار خود به اشاعه‌ی حکمت داشت) به این فرقه تمایل پیدا کرد3 آثار فلسفی، خاصه منطق ارسطو مورد توجه قرار گرفت و دانشمندان سریانی و عرب به ترجمه و شرح آن پرداختند. خود ارسطو منطقیاتش را در شش رساله جمع کرد و آن را ارگانون نام نهاد. در قرن سوم پس از میلاد، فرفوریوس فیلسوف نو‌افلاطونی بر شش رساله‌ی ارسطو مقدمه‌ی مشهوری نوشت که در نزد حکمای اسلامی به «ایساغوجی» یا «المدخل» معروف است. سپس شارحین و مفسرین دو رساله‌ی دیگر ارسطو یعنی ریطوریقا و بوطیقا را به اشتباه به شش رساله‌ی فوق اضافه کردند و برهان و جدل و سفسطه و خطابه و شعر را صنایع خمسه نامیدند.

بوطیقا را ابتدا ابوبشر متی بن یونس از سریانی به عربی ترجمه می‌کند و بعد از او شاگردش یحیی بن عدی دست به ترجمه‌ی دوباره‌ی آن می‌زند و یعقوب بن اسحاق الکندی برای اولین بار آن را تلخیص کرد.4 

ابوبشر متی از نسطوریان بغداد بود و رییس منطقیان عصر خویش به شمار می‌آمد و ترجمه‌ایی که او از فن شعر کرد از روی ترجمه‌ی سریانی آن بود و البته از خطا و ابهامات زیادی برخوردار است.5 با این حال در ترجمه‌اش نکات درخشانی به چشم می‌خورد. از جمله معادل سازی او برای واژه‌ی ممسیس mimesis  است. سقراط و افلاطون و به تبع آنان ارسطو اساس هنر را mimesis می‌دانستند. ممسیس از ریشه‌ی mime است که به معنای ادا در آوردن و تقلید کردن است. در زبان فارسی هم همین معادل تقلید به کار می‌رود که تا حدودی مبهم است. ابوبشر متی برای واژه‌ی ممسیس واژه‌ی محاکات را به کار برد. دکتر شمیسا در این باره اعتقاد دارد که: «این معادل، معادل دقیق و درخشانی است و گمان نمی‌کنم که در هیچ زبانی برای ممسیس چنین معادل مناسبی برگزیده باشند. مصدر مفاعله در عربی برای اشتراک امری بین دو نفر یا دو سو است مثلا  مکاتبه نامه نوشتن دو نفر به یکدیگر است. در واژه‌هایی که مختوم به حروف عله (مصوت‌های بلند) هستند به جای مصدر مفاعله از مصدر مفاعات استفاده می‌شود. ریشه‌ی محاکات،  حکی است. حکی یعنی حکایت کردن از امری، آن را باز نمودن به نحوی که ذهن متوجه اصل شود، یا مثل و مانند چیزی را در آوردن.» 6 دکتر شمیسا اعتقاد دارد که با توجه به لغت محاکات است که می‌توان دقیقا به مقصود افلاطون و ارسطو از ممسیس پی برد حال آنکه واژه‌ی «Imitation» معادل انگلیسی و «تقلید» معادل فارسی تا حدودی گمراه کننده است. 7

ایرادات بسیاری هم بر این ترجمه وارد است. مثلا به جای کلمه‌ی شعر لفظ «فواسیس» را آورده است. قطعا این اشتباه از مترجم سریانی است، زیرا کلمه‌ی poiesis در زبان ‌یونانی به معنی شعر است و ابوبشر متی نیز عین آنرا به عربی نقل کرده است.8 ایراد بزرگ دیگری که بر آن وارد است ترجمه‌ی تراژدی و کمدی به مدیح و هجا است، و همگی می‌دانیم که این ترجمه تا چه حد اشتباه است. زیرا که تراژدی و کمدی ژانر است (و البته اسم خاص) و باید حتما به همان صورت یا با کمی تغییر بنا بر خصوصیات زبانی، بیاید. هجا و مدیح فقط در شعر و نثر استفاده می‌شود و ژانر نمایشی نیست مثلا فلان شاعر کسی را هجو کرد و یا عنصری سلطان محمود غزنوی را با قصیده‌ایی مدح کرد. ترجمه‌ی این دو لغت توسط ابوبشر متی فرسنگ‌ها با مفهوم تراژدی و کمدی فاصله دارد. البته روایاتی موجود است که می‌گویند ابوبشر متی عربی را کامل نمی‌دانسته و به همین خاطر ایراداتی در ترجمه دارد. نقل است که: ابوسعید سیرافی که یک فقیه و نحوی بود با ابوبشر متی در یک جلسه‌ی رسمی مناظره کردند. ابوسعید سیرافی به آن منطق‌دان معروف می‌گفت که با وجود علم نحو نیازی به منطق نداریم، منطق برای زبان یونانی ابداع شده است و با زبان عربی سازگار نیست. وقتی ما نحو را به جای منطق قرار دادیم، به منطق نیازمند نیستیم. این مناظره به نفع ابوسعید سیرافی تمام شد و آن منطق‌دان با شکست فاحشی از آن جلسه بیرون آمد. البته فارابی بعد‌ها گله می‌کند که این شکست منطق نبود بلکه چون ابوبشر متی زبان عربی را خوب بلد نبود، شکست خورد. 9

گفتیم که کندی اولین کسی بود که فن شعر را تلخیص کرد، البته از تلخیص چیزی موجود نیست تا آن را بتوان بررسی کرد. پس از کندی ابونصر فارابی (متوفی به سال 339) که شاگرد ابوبشر متی نیز بود، به شرح و تلخیص فن شعر پرداخت. اهمیت فارابی در تاریخ به دلیل شرح‌هایی است که او بر آثار ارسطو نوشته است و به سبب همین شروح است که او را معلم ثانی خوانده و در مقام بعد از ارسطو قرار داده‌اند. قفطی در تاریخ الحکما او را از لحاظ دانش بالاتر از استادش ابوبشر متی قرار می‌دهد و عنوان می‌کند که هر چیز را که کندی و دیگران در شروح خود از آثار ارسطو غافل مانده بودند را او کامل کرد و شرح داد.10 می‌گویند که ابن‌سینا چهل بار مابعدالطبیعه‌ی ارسطو را خوانده ولی چیزی از آن نفهمیده است تا اینکه شرح فارابی را بر آن می‌خواند و همه چیز برای او روشن می‌شود. ولی گویا در شرح و تلخیص فارابی از فن شعر که چند صفحه‌ایی بیش نیست، موضوعاتی وجود دارد که در فن شعر ارسطو و حتی در ترجمه‌ی ابوبشر متی وجود ندارد. البته نکات جالبی و درستی به چشم می‌خورد مثلا او بر خلاف ابوبشر در ترجمه تراژدی و کمدی کلمات طراغودیا و کومودیا را می‌آورد.

پس از فارابی معروف‌ترین کسی که دست به کار شرح و تلخیص فن شعر می‌شود، ابن‌سینا است. گویا او برای تلخیص خود یکی ترجمه‌ی یحیی بن عدی و دیگری تلخیص فارابی را در اختیار داشته است. ابن‌سینا نیز بوطیقای خود را در بخش منطق شفا قرار می‌دهد. او نیز اساس هنر را Mimesis می‌داند و از همان واژه‌ی محاکات برای آن استفاده می‌کند و همین‌طور بر خلاف ترجمه‌ی ابوبشر متی و موافق با فارابی برای دو واژه‌ی تراژدی و کمدی «طراغودیا» و «کومودیا» را انتخاب می‌کند که این حداقل از لحاظ واژه به منظور ارسطو نزدیک است. 

پس از ابن‌سینا معروفترین کسی که به تلخیص و شرح بوطیقا اقدام می‌کند، ابن‌رشد است. ابن‌رشد در تلخیص خود متون ابوبشر متی، فارابی، ابن‌سینا و بنا بر مدارکی ترجمه‌ی یحیی بن عدی را نیز مورد استفاده قرار داده است. آن طور که در منابع تاریخی آمده است ابن‌رشد برای استفاده از متون و تلخیصات پیشینیان آنها را به نقد می‌کشید و در این راه سه روش را مورد استفاده قرار می‌داد: «(1)نخست ترجمه‌های متفاوت در دسترس خویش را مورد مقایسه قرار می‌داد، چرا که در آثارش نقل قول‌های خود را به نسخه‌های متفاوت اثر ارجاع می‌دهد. (2)افتادگی‌های متنی را که به کار می‌گیرد و ممکن است خود مترجم اول اشاره‌ایی به آن کرده باشد را نشان می‌دهد و گاه با ارجاع به ترجمه‌ایی دیگر یا حتی بر پایه‌ی اجتهاد خودش به سبب آشنایی با آثار ارسطو آن را تکمیل می‌کند. (3)در آخر گاه داوری می‌کند که متن پیش روی او منسجم و یا نامنسجم و یاوه است.» 11 توجه کنید که ابن رشد چه مراحل  علمی ‌دشواری را می‌گذراند ولی او حتی با طی این مراحل نیز در تلخیص خود از بوطیقا ایرادات فراوانی حتی ایراداتی که بر پیشینیان وارد بود  را دارد. ابن رشد که خود به نظم پردازی دلبسته بود و حتی چندین شعر آموزشی نیز سروده است سعی می‌کند قواعدی را که از ارسطو استنتاج کرده است را با شعر عرب تطبیق دهد و حتی در این راه اعلام می‌دارد که: «آن بخش‌هایی را که فقط به شعر یونان ربط دارند را کنار خواهد گذارد.» 12 توجه داشته باشید که این امر تا چه حد می‌تواند اشتباه باشد زیرا که اساسا ارسطو در فن شعر چیز دیگری را دنبال می‌کرده است. درست است که مشائیون بزرگ من جمله ابن‌سینا و ابن‌رشد و دیگران مقلد صرف ارسطو نبوده‌اند ولی در آثارشان بیشتر به شرح و تلخیص آرای او پرداخته‌اند و بیشتر در مبحث الهیات و متافیزیک راهی جدای راه ارسطو داشته‌اند. با شکل گیری حکمت اشراقی آرای ارسطو در فلسفه‌ی اسلامی کم رنگ می‌شود و با فلسفه‌ی صدرایی است که به پایین‌ترین حد خود می‌رسد.

در این بین معروف‌ترین کسی که به  شرح بوطیقا می‌پردازد خواجه نصیر الدین طوسی است. او با این که در مواردی از اصول اشراقیون پیروی می‌کرد، «ولی مفسر حکمت مشائی بود.» 13 و کتاب عظیم اساس الاقتباس را نیز در فلسفه‌ی مشائی نوشت. او نیز به مانند دیگر حکما بوطیقا را جزئی از منطق می‌دانست.

تا این جا از مهمترین حکما و کار آنها صحبت کردیم، دیگرانی که بوده‌اند یا خود تاثیرگذار نبوده‌اند و یا کارشان در باب بوطیقا چیز قابل ذکری نبوده است. در این مورد می‌توان از ابویعقوب اسحق بن حنین که مانند پدرش حنین بن اسحق در خدمت عباسیون بود و هر دو دستی در ترجمه داشتند یاد کرد. ابو‌یعقوب شرحی را که اسکندر الافرودیسی نامی بر فن شعر ارسطو نگاشته بود را به عربی ترجمه کرد.

تفسیر دیگری نیز توسط ابوالفرج عبدالله بن الطیب الجاثلیق (وفات در سال 435 هجری) که تقریبا معاصر ابن‌سینا بود بر فن شعر نگاشته شد.

در انتهای این مبحث سوال مهمی را طرح می‌کنم که سعی دارم در مباحث دیگر آن را جواب دهم: چرا با این همه شرحی که بر فن شعر نگاشته می‌شود کسی سعی در ترجمه‌ی حتا یک درام یونانی که متونش هم موجود بود به عربی نداشت؟

 

 

 

1 )اولیری دلیسی- انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی– ترجمه‌ی احمد آرام- مرکز نشر دانشگاهی- چ  دوم – تهران 1374-  ص 233[1]

2 )مجموعه مقالات فلسفی- فلسفه در ایران- انتشارات حکمت- چ  سوم- تهران 1363- ص 145    

3 )نقل کرده اند که حنین بن اسحاق در ازاء هر کتابی که به عربی ترجمه می‌کرد هموزن آن از مامون طلا می‌گرفت. 4 )صفا ذبیح الله- تاریخ علوم عقلی در جوامع اسلامی- ج اول- انتشارات دانشگاه تهران- چ  پنجم- تهران 1374- ص 95

5 )زرین کوب عبدالحسین- نقد ادبی- انتشارات امیر کبیر- چ هفتم- تهران 1382 – ص  151   

6 )شمیسا سیروس- نقد ادبی– انتشارات فردوس- چ  چهارم- تهران 1383- ص 46   

7 )شمیسا سیروس- پیشین- ص  47

8 )ارسطو- هنر شاعری (بوطیقا)- ترجمه‌ی فتح الله مجتبایی- بنگاه نشر اندیشه- تهران 1337- پینوشت ص 41

9 )نصری عبدالله- آینه‌های فیلسوف- گفتگوهایی در باب زندگی، آثار و دیدگاه‌های استاد دینانی-سروش- چ دوم-تهران 1383– ص 100

10 ) قفطی- تاریخ الحکما- به کوشش بهین دارائی- انتشارات دانشگاه تهران-چ دوم- تهران 1371-ص 381   

11 )اوروی دمینیک- ابن رشد- ترجمه‌ی فریدون فاطمی- نشر مرکز- تهران 1375- ص72و71

12 )پیشین – ص 73  

13 )فلسفه در ایران- پیشین ص 206

 

 

19 اردیبهشت 1387



نظر خوانندگان: 3 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.