والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس






شهلا زرلکی

اکسیژن، ادبیات داستانی، معشوقه شوهر

                         

 

بی مقدمه برویم سر اصل مطلب. و اصل مطلب همین بحث‌هایی است که این روزها درباره ادبیات داستانی این سال‌ها می‌شنویم. منظور من از این سال‌ها این دو سه‌ سال اخیر است. "بحران‌زدگی" ادبیات امروز ایران موضوع بحث بسیاری از محافل رسمی و غیر رسمی ادبی است. گروهی نسبت به کاهش آمار کتاب‌های منتشر شده ابراز نگرانی می‌کنند و گروهی دیگر از نزول کیفی آثار حرف می‌زنند. عده‌ای هم می‌گویند شاید آن آثاری که در بایگانی ممیزی مانده‌اند، حرف تازه‌ای برای گفتن داشته‌اند و به این دلخوشند که آثار ندیده و نخوانده حتما بهتر از آثار خوانده شده‌اند. به هر حال هر سه گروه حق دارند و در نقد و نظرشان بهره‌ای از حقیقت هست. و اما در این یادداشت درباره مساله‌ای که ذهن گروه دوم را به خود مشغول کرده حرف می‌زنیم. حقیقتش را بخواهید دوست ندارم در این نوشته از واژه‌ها و اصطلاحاتی مثل بحران،  آسیب‌شناسی و نظایر آن استفاده کنم. می‌خواهم خیلی ساده، ساده‌تر از آن که فکرش را بکنید از رمان‌ها یا مجموعه داستان‌هایی حرف بزنم که در این دو سه سال اخیر به اختیار یا به اجبار خوانده‌ام. اولین و ابتدایی‌ترین برداشت من- اگر برداشت را چیزی در ردیف تاویل معنا کنیم- در مرور ذهنی همه آثار، کمرنگ بودن عنصر منسوخ‌شده‌ای است به‌نام خلاقیت. همه آنچه دوستان منتقد و معترض در مذمت ادبیات داستانی امروز می‌گویند و می‌نویسند، در دو کلمه خلاصه می‌شود و آن "خلا خلاقیت" است. خلاقیت چیز غریبی نیست. برعکس تشدید و تشخصی که در آهنگ این واژه خودش را به رخ  می‌کشد، معنای ساده‌ و سبکی دارد: "تازگی" همین و تمام. فقط کافی است کمی هوای تازه به داستان تزریق کرد تا خواننده خواب‌آلود برای "یک‌نفس" خواندن داستان اکسیژن کافی داشته باشد. حالا ممکن است گروهی سودای "متفاوت بودن" را با مفهوم آشنای تازگی اشتباه بگیرند. و انگار اشتباه هم گرفته‌اند که اکنون آثارشان از فرط تفاوت بیش از حد استاندارد در انبار انتشاراتی‌ها خاک می‌خورد. تازگی مورد نظر من الزاما به معنای غرابت یا بدعت ناآگاهانه نیست. تقریبا می‌شود گفت مشابه همان "جادو"یی است که ناباکوف از آن یاد می‌کند. همان تازگی لذت‌بخشی که لرزش ناپایدار تیره پشت را در پی دارد. بله من دقیقا از آن نوع تازگی حرف می‌زنم.

برویم سر اصل کلمه که همان خلاقیت است و پی و پایه همه چیز، همه چیز حتی کارهای روزمره‌ای مثل خرید از سوپرمارکت محل یا دوش‌گرفتن صبح‌گاهی. اما رد خلاقیت یا بی‌خلاقیتی را در حوزه ادبیات داستانی در سه مسیر یا سه وجه می‌توان دنبال کرد: الف- سوژه(موضوع و محتوا) ب- ساختار بیرونی( تکنیک روایی) پ- زبان.

 مرور سرسری آثار داستانی این سال‌ها یک نتیجه را به خوبی آشکار می‌کند و آن  پدیده‌ای است به نام "سوژه‌های تکراری"، چیزی که در جلسات داوری جوایز امسال بسیار بر سر آن بحث شده است. با صراحت می‌توان گفت غالب آثار راه یافته به مرحله نهایی جایزه‌ها حتی، دچار تکرار و تقلید آگاهانه یا ناآگاهانه از آثار پیش از خود هستند. در این مورد می‌توان به مثالی روشن اشاره کرد. سوژه "معشوقه شوهر" و "فاسق زن" چند سال پیش در رمان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم- که هنوز بحث بر سر عامه‌پسند بودن یا نخبه‌پسند آن به نتیجه روشنی ختم نشده- به خوبی ساخته و پرداخته شد. بنا بر این آنچه پس از آن نویسندگانی چون فریبا وفی با تاثیر آگاهانه یا کاملا ضمنی و ناخود‌آگاه در داستان‌های خود تکرار کردند، نتوانست با استقبال پایداری رو به رو شود. این سوژه که زمانی برای خواننده ایرانی از موضوعات ممنوعه به حساب می‌آمد، اکنون از فرط تکرار تمام جذابیت و تازگی خود را از دست داده است. نگاه کنید این سوژه به ظاهر جالب چگونه در رمان ماه‌منیر کهباسی با عنوان خط تیره آیلین به یک موضوع ملال‌آور مکرر مبدل شده و حتی باج دادن نویسنده به خواننده در آغاز رمان- تاکید بر معشوقه شوهر- نتوانسته کاری از پیش ببرد.

پیرامون این موضوع می‌توان به نقش تاثیر‌گذار جوایز ادبی هم اشاره کرد. مساله خیلی ساده است. وقتی جشنواره‌ای ادبی، اثری را با عنوان برگزیده و برتر معرفی می‌کند، به طور ضمنی این "پیام" را به مخاطب القاء می‌کند که این اثر می‌تواند مدل و الگویی باشد برای آنهایی که دغدغه نوشتن دارند. نمی‌خواهم وارد مقوله جریان‌سازی جوایز ادبی شوم. به این دلیل ساده که تاثیر نسبی جوایز بر جریان داستان‌نویسی کاملا بدیهی و آشکار است و نیازی به بحث و اثبات ندارد. سوژه‌های تکراری در ادبیات داستانی ما معدودند. عمده این سوژه‌ها از دل سوژه زیر بنایی‌تر و کلی‌تری بیرون می‌آیند به نام روابط زن و مرد. پرداختن به این موضوع که از مهم‌ترین موضوعات ادبیات جهان از آغاز تا به امروز بوده‌است، کاملا موجه است. تنها چیزی که در این میان با هیچ دلیلی توجیه نمی‌شود، تکرار این سوژه در قالب‌های ساختاری و روایی مشابه است. البته نمونه‌های انگشت‌شماری هم هستند که این سوژه را در لایه‌های عمیق اجتماعی- سیاسی برده‌اند و در مسیر خلاقیت گام‌هایی موفق برداشته‌اند. و اتفاقا از همین مسیر نیز  به خاطر جسارتشان آسیب دیده‌اند. بازی آخر بانو نوشته بلقیس سلیمانی مثال خوبی در این زمینه است. ابعاد "تازه" این اثر و رویکرد‌های سیاسی آن منجر به سانسور و تحریف بخشی از کتاب شد. و درست همین تحریف تحمیل شده بر مخاطب، بر بسیاری از داوران جوایز ادبی گران آمد و از انتخاب آن به عنوان اثری موفق سر باز زدند. چنین مثالی نشان می‌دهد که راه داستان‌نویس ایرانی برای آزمودن تجربه‌های تازه، راه چندان هموار و بی دردسری نیست. از دیگر نمونه‌های نسبتا موفق این دو سه سال در زمینه تازگی سوژه می‌توان به عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک(حسین آبکنار) و یا رمان باغ تلو(مجید قیصری) اشاره کرد که هر دو با حماسه‌زدایی و به بیان دقیق‌تر با تقدس زدایی از مقوله جنگ، تازگی خلاقانه‌ای به سوژه تکراری جنگ بخشیده‌اند. اما ضعف در پرداخت ساختار این دو اثر، عاملی است که از چشم نقاد مخاطب دور نمی‌ماند. با استناد به همین نمونه‌ها حتی که در شمار نمونه‌های موفقند می‌توان دریافت چرا این روزها حرف و حدیث درباره معیارهای جایزه‌های ادبی بالا گرفته است. هیچ یک از آثار سال 85 نتوانسته‌اند توازن و تعادلی تقریبی را میان عناصر متن داستانی خود برقرار کنند. آنجا که سوژه پیش افتاده، تکنیک عقب نشسته است و آنجا که زبان قدرتمند عمل می‌کند، سوژه نخ‌نماست.‌ به بیان دیگر هر ‌یک از آثار سال 85 به گونه‌ای دچار نقصانی اساسی‌اند و این نقص‌های پایه‌ای، فرایند انتخاب را برای داور یک جایزه دشوار ساخته‌ است. من فکر می‌کنم همه انتخاب‌های هیات داوران در جوایز امسال، گزینش‌هایی از سر اغماض و اجبار بوده و خواهد بود. به هر حال فلسفه وجودی یک جشنواره را دادن جایزه توجیه می‌کند. پس تا زمانی که برپایی جایزه‌های ادبی می‌تواند به پویایی و تحرک جامعه ادبی ما کمک کند، به همین جایزه دادن‌ها و جایزه‌گرفتن‌هاـ از سر اجبار، اختیار، اکراه و یا هر چیز دیگری- سرگرم و دلخوش باشیم.

 

 

1آبان1386  



نظر خوانندگان: 5 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.